در آمد و اركان دولتش استوارى گرفت ، يغرماسن پسر خود ابراهيم را كه ابو عامر كنيه داشت با گروهى از قوم خود روانه داشت تا مراسم عقد را به پايان آورد . سلطان در حق آنان نيكى كرد و نيازشان بر آورد . اينان روزى چند در حضرت درنگ كردند سپس در سال 681 شادمان و سرخوش به مواطن خويش باز گشتند . چون عثمان در رسيد با دختر سلطان ازدواج كرد و اين دختر ، عقيلهء قصور ايشان و از مفاخر دولتشان بود و سبب بلندى نام و آوازهء خاندان يغمراسن و قوم او گرديد تا پايان روزگار .
خبر ظهور احمد بن مرزوق بن ابى عماره معروف الدعى
نام او احمد بن مرزوق بن ابى عماره بود از خاندانهاى بجايه كه از مسيله آمده بودند . احمد در بجايه پرورش يافت . پيشهء خياطى داشت و مردى جاهل و بى هنر بود . در سر هواى پادشاهى مىپخت زيرا برخى از فالگيران او را خبر داده بودند كه در آينده پادشاه خواهد شد . از وطن خود هجرت كرد و به صحراى سجلماسه رفت . در آنجا با اعراب معقل در آميخت و مدعى شد كه به اهل بيت پيامبر نسب مىرساند و گفت فاطمى است ، همان فاطمى كه منتظر ظهور او هستند و گفت كه مىتواند هر فلزى را به زر بدل كند . مردم گردش را گرفتند و روزى چند در اطراف او گفتگوها كردند .
طلحة بن مظفر از شيوخ عماريه - يكى از بطون معقل - براى من حكايت كرد كه او را در ايام ظهورش در ميان قبايل معقل ديده است كه چون خواستند به آنچه ادعا مىكند عمل كند ، نتوانست و رسوا شد و چون به سبب ناتوانيش در اثبات مدعا از گردش پراكنده شدند شروع به سير و سفر كرد تا به اطراف طرابلس رسيد و بر دباب فرود آمد و در آن ميان با غلامى به نام نصير كه از موالى الواثق بن المستنصر و ملقب به نوبى بود صحبت داشت .
اين غلام ميان او و فضل پسر سرور خود شباهتى يافت . در حال به پاى او افتاد و گريستن گرفت . احمد بن مرزوق بن ابى عماره پرسيد چرا مىگريى . او قصه باز گفت . ابن ابى عماره گفت اگر مرا يارى كنى كارى مىكنم كه انتقام خون ايشان از قاتلشان بستانم .
نصير نزد امراى عرب رفت و ندا داد كه اينك پسر مولاى من . و چنان كرد كه آنان نيز تصور كردند كه او همان فضل است . سپس نصير گفتگوهايى را كه ميان معقل و واثق رفته بود ، براى ابن ابى عماره نقل كرد و او نيز تا ترديد از دل اعراب بزدايد همان سخنان را بر ايشان حكايت كرد ، اعراب تصديق كردند و مطمئن شدند و با او بيعت نمودند . مرغم بن صابر بن عسكر ، امير دباب ، عهدهدار امور او شد و اعراب را به گرد او جمع آورد و به سوى طرابلس در حركت آمدند . محمد بن عيسى الهنتاتى در آن ايام فرمانرواى طرابلس بود . اين محمد به عنق الفضه معروف بود . در برابر مهاجمان مقاومت ورزيد . ابن ابى عماره با يارانش از آنجا