تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
بر سر قبايل مجريس رفت كه در زنزور سكونت داشتند و نيز هواره كه در همان نواحى بودند و آنان را فرو كوفت . سپس در اين نواحى به حركت آمد و از قبايل لمايه و زواغه و زوازه باج و خراج گرفت . همچنين از نفوسه و غريان و مقر از بطون هواره به جمع اموال پرداخت . سپس به قابس راند . عبد الملك بن مكى در ماه رجب سال 681 با او بيعت نمود و قول داد كه فرمانبردار او باشد بدين اميد كه در سايهء او به استقلالى كه آرزو داشت برسد . پس خلافت او را اعلان كرد و در ميان قوم خود ندا در داد . بنى كعب از قبيلهء سليم كه در اين ايام رياستشان در بنى شيخه و با عبد الرحمان [ در متن سفيد ] بن شيخه بود به خدمت او در آمدند . از جربه و حامه و قراى نفزاوه نيز بيعت رسيد . ابن ابى عماره به توزر و بلاد قسطيله راند ، در آنجا نيز فرمانش را اطاعت كردند . آنگاه به قفصه بازگشت . در قفصه هم با او بيعت كردند و كارش بالا گرفت و آوازه‌اش در همه جا پيچيد . سلطان ابو اسحاق براى جنگ با او لشكر بسيج كرد و از تونس بيرون آمد و ما در آتيه در اين باره سخن خواهيم گفت .

خبر از پراكنده شدن سپاه سلطان ابو اسحاق و حركت او از تونس

چون كار ابن ابى عماره در نواحى طرابلس بالا گرفت و بسيارى از مردم شهرها به فرمانش در آمدند سلطان لشكر گرد آورد و به سردارى پسر خود امير ابو زكريا به جنگ او فرستاد . امير ابو زكريا از تونس بيرون آمد و در قيروان نزول نمود . در آنجا از مردم باج و خراج گرفت و اموالى گرد آورد سپس براى نبرد با ابن ابى عماره بيرون آمد در راه خبر يافت كه او بر قفصه مستولى شده و چون شايعات در لشكرگاه قوت گرفت و سپاهيانش پراكنده شدند ، به تونس باز گرديد . در روز آخر رمضان همان سال وارد تونس شد . ابن ابى عماره نيز از قفصه بيرون آمد و به قيروان داخل گرديد . مردم قيروان با او بيعت كردند . مردم مهديه و صفاقس و سوسه نيز به آنان اقتدا كردند و دست بيعت به او دادند و شايعات در تونس افزون شد . در اواسط شوال فرمان داد كه در بيرون شهر لشكرگاه بر پاى دارند . و در ميان مردم اعلام جهاد نمود و جمع كثيرى در لشكرگاه گرد آورد و رهسپار مهديه شد . مىخواست ريشهء اين فساد از بن بركند . ابن ابى عماره از قيروان به قصد مصاف بيرون آمد و به سوى سلطان ابو اسحاق راند . طبقات سپاهيان و مشايخ موحدين بدوى روى آورده بودند . اينان به سبب گرايشى كه به بنى المستنصر خليفهء خود داشتند و ستمى كه بر الواثق و فرزندان او از سوى عمشان رفته بود از قيام ابن ابى عماره خشنود بودند ، و چون بزرگ دولت ، موسى بن ياسين ، و جمع كثيرى از موحدين از او جدا شدند و دشمن را روياروى ديد كارش پريشان شد . تخت فرمانروايى رها كرده به بجايه گريخت و ما در اين باب سخن خواهيم گفت .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 349 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى