تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
به قسنطينه در آمد و شهر را در محاصره گرفت و منجنيقها نصب كرد و جايگاه تير اندازان او را درهم كوفت . يك روز يا بخشى از روز ، نبرد مدت گرفت . پس از باروها فرا رفتند . عامل اصلى فرا رفتن از باروها حاجب او محمد بن ابى بكر بن خلدون بود . ابن الوزير به هنگام فرو كوفتن شهر چندى مقاومت كرد . عاقبت به محاصره در آمد و او و برادر و پيروانشان به قتل رسيدند و سرهايشان را بر بارو نصب كردند . امير ابو فارس در كوچه‌هاى شهر به حركت در آمد تا مردم سكون و آرامش يافتند . سپس فرمان داد باروى شهر را مرمت كردند و پلها را اصلاح نمودند و به قصر داخل شد و فتحنامه به پدر نوشت . ناوگان مسيحيان بنابر وعده‌اى كه با ابن الوزير نهاده بودند به بندر رسيدند ولى كار از كار گذشته بود و سعيشان به هدر رفته بود . امير ابو فارس سه روز پس از پيروزى به بجايه حركت كرد و در آخر ماه ربيع الاول همان سال به شهر داخل گرديد .

خبر از برگزيده شدن پسران سلطان ابو اسحاق به سردارى سپاه و حركت او به اطراف

سلطان فرزندان خود را براى ادارهء امور مملكت انتخاب مىكرد و آنان را به اطراف كشور مىفرستاد تا در اين كار ورزيده و آموخته شوند . در رجب سال 681 پسر خود ابو زكريا را با سپاهى از موحدين و ديگر سپاهيان به قفصه فرستاد تا امور آن را بررسى كند و بر جمع آورى خراج ناظر باشد . ابو زكريا بن ابى اسحاق برفت و مأموريت خويش انجام داد و در ماه رمضان همان سال به تونس باز گرديد . سپس پسر ديگر خود ابو محمد عبد الواحد را با سپاهى به موطن هواره فرستاد تا اموال مقرر از باج و خراج بستاند . عبد الوهاب بن قائد الكلاعى را نيز با او همراه كرد تا ميان او و مردم واسطه باشد . چون ابو محمد عبد الواحد به قيروان رسيد از ظهور آن مرد كه به ادعاى باطل برخاسته بود خبر يافت . او در ميان دباب در نواحى طرابلس قيام كرده بود . خبر به سلطان نوشت و از پى كار خويش رفت . چون دعوت آن مرد انتشار يافت به تونس باز گرديد .

خبر از زناشويى ميان دختر سلطان ابو اسحاق و عثمان بن يغمراسن

چون سلطان ابو اسحاق از دريا گذشت و براى به دست آوردن ملك خويش از اندلس به اين سوى آب قدم نهاد ، بر يغمراسن بن زيان فرمانرواى تلمسان فرود آمد . يغمراسن براى او مراسمى شايان ترتيب داد و مردم را نيز به استقبال او فرستاد و چنان كه عادت او و اسلافش بود با او بيعت كرد زيرا مىدانست كه او از ديگران به اين امر سزاوارتر است . و وعده داد كه او را در برابر دشمنانش يارى كند و مدد رساند تا به هدف خويش نايل آيد . آنگاه سلطان يكى از مخدرات خيام خلافت را نامزد پسر او عثمان بن يغمراسن نمود چون سلطان ابو اسحاق به تونس