تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
فرا خواند . در آنجا زير ضربات شمشيرش گرفتند و كشتند و جسدش را در حفره‌اى پنهان كردند . خبر به امير ابو فارس رسيد جامهء عزا پوشيد و سوار شده نزد پدر رفت ، پدر او را تعزيت گفت و گفت : از ابن سيد الناس مكر و خدعه‌اى نسبت به دولت آشكار شده بود و جامهء سياه به دست خود از او دور نمود . ابو الحسين از اين مهلكه برهيد و پس از چند روز كه متوارى بود با ديگر رجال دستگاه امير ابو فارس دستگير شد و به بند در آمد ولى از زندان آزاد شد و ما به ذكر سرگذشت او خواهيم پرداخت . سلطان پسر خود را نوازش كرد و كينه از دل او بزدود و منشور امارت بجايه و اعمال آن را به او داد و او را به عنوان اميرى مستقل به بجايه فرستاد . جد من ، محمد بن ابى بكر بن حسن بن خلدون را نيز به عنوان حاجب با او روانه نمود . ابو فارس در سال 669 به بجايه رفت و تا پايان دولتش در امارت آن ديار بود . و ما از آن ياد خواهيم كرد .

خبر از شورش ابن الوزير در قسنطينه و كشته شدن او

نام اين مرد ابو بكر بن موسى بن عيسى بود و از كوميه از خاندان موحدين بود . در خدمت ابن كلداسن از مشايخ موحدين بود كه در ايام المستنصر بعد از ابن النعمان امارت قسنطينه يافت . ابن كلداسن به حضرت آمد و ابن الوزير به نيابت او در قسنطينه ماند . او را توانگرى و توان بود . سلطان امور آن شهر را زير نظر او قرار داد و حكومتش ادامه يافت تا المستنصر هلاك شد و اوضاع ملك پريشان گرديد . سپس الواثق او را امارت داد . آنگاه سلطان ابو اسحاق . ابن الوزير مردى سركش و جاه طلب بود . دانست كه قسنطينه به منزلهء دژ استوار آن سرزمين است از اين رو در سرش هواى سركشى افتاد و خودكامگى آغاز نهاد . با مردم رفتارى ناپسند داشت . از اين رو مردم به سلطان ابو اسحاق شكايت بردند و از او يارى خواستند . سلطان در اطوار و حركات او نشانه‌هاى انحراف از فرمان ديد . ابن الوزير چون از شكايت مردم خبر يافت نامه‌اى در اعتذار نوشت و آنچه دربارهء او گفته بودند انكار كرد . سلطان نيز بپذيرفت و از خطايش چشم پوشيد . چون امير ابو فارس در سال 679 رهسپار بجايه گرديد و از محل امارت او بگذشت ابن الوزير از ديدار با او تن زد و جمعى از صلحا را نزد او فرستاد و پوزش خواست و خواستار عطوفت گرديد . ابو فارس نيز خشنودى خويش به او ارزانى داشت . چون ابو فارس دور شد و به بجايه رفت آهنگ شورش نمود و با پادشاه آراگون كه با سپاه مسيحيان در مرز ايستاده بود مكاتبه كرد كه به ياريش شتابد . او نيز وعده داد كه ناوگان خود را خواهد فرستاد . پس خلع بيعت اعلام كرد و در پايان سال 680 دعوى استقلال نمود . امير ابو فارس از بجايه با سپاه خود به سوى او در حركت آمد . اعراب و سوارانى از قبايل نيز گرد آمدند . چون ابن الوزير چنين ديد برخى از مشايخ اهل قسنطينه را به شفاعت نزد امير ابو فارس فرستاد . امير ابو فارس از آنان رخ بر تافت و در اول ماه ربيع الاول سال 682