عبد الواحد و ابو زكريا يحيى و خالد و عمر . سلطان المستنصر آنان را به هنگام فرار پدرشان حبس كرده بود . ابو اسحاق در ايام دولت او به ميان قبايل رياح گريخته بود . اينان در يكى از حجرههاى قصر زندانى بودند ولى برايشان راتبهاى معين كرده بود . ايشان در سايه كفالت او و بر سفرهء رزق او پرورش يافتند . تا آنگاه كه پدرشان سلطان ابو اسحاق بر ملك مستولى شد .
اينان نيز به عزت و اعتبار رسيدند و كسانى را كه در حقشان نيكى كرده بودند بر كشيدند . پسر بزرگتر ابو فارس ، نامزد ولايتعهدى نيز بود . از كسانى كه مورد نواخت ابو فارس قرار گرفت و در سايهء محبت و عنايتش بيارميد ، احمد بن ابى بكر بن سيد الناس و برادرش ابو الحسين بودند .
سبب اين نواخت آن بود كه پدرشان ابو بكر بن سيد الناس از خاندانهاى اشبيليه و از حافظان حديث بود و در فقه بر مذهب داود ظاهرى و اصحاب او بود . مردم اشبيليه را بخصوص در ميان ديگر ساكنان اندلس با امير ابو زكريا يحيى بن عبد الواحد بن ابى حفص و فرزندانش ، از آن هنگام كه امارت جانب غربى اندلس را به عهده داشتند ، روابط دوستى بود . چون طاغيه بر سرزمين اندلس چنگ افكند و ثغور آن را تصرف كرد و به شهرهاى بزرگ و كوچك آن تجاوز نمود ، بزرگان و صاحبان خاندانها به مغرب اقصى و اوسط و افريقيه مهاجرت كردند و قصد آنان ، به سبب قدرت و شوكت دولت حفصيان رفتن به تونس بود . چون حافظ ابو بكر اختلال احوال اندلس و سرنوشت شوم آن و خفت و خوارى ساكنانش را ديد تصميم گرفت كه به سبب سابقهء معرفتى كه ميان او و خلفاى افريقيه و مغرب بود به تونس مهاجرت كند ، پس از دريا گذشت و در تونس فرود آمد . سلطان نيز از او بگرمى استقبال كرد و به تدريس علم ، در مدرسهاى كه مادرش ام الخلائف تأسيس كرده بود و در كنار حمام الهوا جاى داشت ، برگماشت . پسرانش احمد و ابو الحسين در جو دولت و دامن كفالت آن به سبب تقربى كه پدرشان داشت ، تربيت شدند ، ولى از طلب علم به طلب دنيا گراييدند و به پيمودن مدارج دولتى مشتاق شدند و با پسران سلطان ابو اسحاق در حجرههاى قصر نشست و برخاست نمودند .
اين حجرهها همان جايى بود كه عمشان آنها را بعد از رفتن پدرشان در آنجا محبوس نموده بود .
اينان با آن محبوسين در آميختند و از خدمت دريغ نورزيدند . چون سلطان ابو اسحاق به امارت رسيد و ابو فارس پسر خود را به ولايتعهدى برگزيد ، او نيز احمد بن سيد الناس را مرتبت بخشيد و بلند نامش ساخت و بر او خلعت كرامت خود پوشيد و حاجب خود گردانيد . همچنين برادرش ابو الحسين در نزد او از مرتبتى شايان بهرهمند گرديد . چون اين دو برادر منزلت يافتند خواص سلطان به رشك آمدند و سلطان ابو اسحاق را بر ضد فرزندش بر انگيختند و او را از پسر بيمناك ساختند و گفتند كه احمد بن سيد الناس او را به شورش وا مىدارد . عامل اصلى در اين سعايت عبد الوهاب بن قائد الكلاعى بود از بزرگان دبيران و وجوه ايشان ، كه در آن ايام نگاشتن علامت بر عهدهء او بود . سلطان پسر سيد الناس را در سال 679 در آخر ربيع الاول به قصر خود
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 345
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٤٥