تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
اين واقعه با وارد شدن سلطان ابو اسحاق به تلمسان موافق افتاد . چون خبر مرگ برادر خود شنيده بود مصمم شده بود كه براى طلب حق خود - پس از زمانى ترديد - به تونس آيد . از اين رو به تلمسان در آمد و بر يغمراسن بن زيان وارد شد . او نيز مقدمش را گرامى داشت و براى او محفلى بزرگ ترتيب داد . مردم بجايه و ابن ابى هلال نيز چنين كردند و چون از خشم سلطان مىترسيدند ، به سلطان ابو اسحاق گرايش يافتند و با او بيعت نمودند و رسولان خود نزد او فرستادند و به خروج بر ضد الواثق ترغيبش كردند . ابو اسحاق بپذيرفت و در آخر ماه ذو الحجهء همان سال به نزد ايشان آمد . موحدين و بزرگان بجايه با او بيعت كردند و محمد بن ابى هلال به كار او قيام كرد . سپس با سپاه خود به قسنطينه رفت . عبد العزيز بن عيسى بن داود در آنجا فرمان مىراند . در برابر او موضع گرفت . ابو اسحاق از آنجا برفت و باقى سرگذشت را خواهيم آورد .

خبر از بيرون آمدن امير ابو حفص با سپاه خود براى نبرد با سلطان ابو اسحاق . سپس دخول در فرمان او و خلع الواثق

چون به الواثق و وزير خودكامه‌اش ابن الجبر خبر رسيد كه سلطان ابو اسحاق به بجايه آمده است ، لشكر به جنگ او بسيج كرد و سردارى سپاه به عم خود ابو حفص داد و ابو زيد بن جامع را به وزارت او برگزيد و از تونس لشكر بيرون آورد . لشكرگاهش در بجايه پريشان گرديد . الواثق امارت قسنطينه را به عبد العزيز بن عيسى بن داود داد ، زيرا عبد العزيز داماد ابن الجبر بود . عبد العزيز به قسنطينه رفت و امير ابو اسحاق را از دخول به شهر منع كرد . سپس ابن الجبر در باب خروج امير ابو حفص از تونس راى دگرگون كرد و مىخواست لشكر او را از هم بپاشد . الواثق به ابو حفص و وزير او ابن جامع نامه‌هايى نوشت و آن دو را بر ضد هم تحريك كرد . ولى آن دو پس از مذاكره‌اى اتفاق كردند كه به نام امير ابو اسحاق خطبه بخوانند . و اين خبر به او رسانيدند . الواثق در تونس بود كه از ماجرا آگاه شد . در حالى كه از همهء خواص و نگهبانان خود مأيوس شده بود . پس يقين كرد كه پادشاهيش از دست رفتنى است . بزرگان را گرد آورد و در حضور آنان خويشتن را خلع كرد و زمام خلافت به دست عمش ابو اسحاق سپرد . اين واقعه در غرهء ماه ربيع الاول سال 678 بود . و از كاخهاى شاهى به قصبه و در سراى اقورى نقل كرد و دولتش منقرض شد . و البقاء للّه وحده .

خبر از استيلاى سلطان ابو اسحاق بر پايتخت

چون نامهء امير ابو حفص و ابن جامع ، از باجه به دست سلطان ابو اسحاق رسيد شتابان به سوى آنان در حركت آمد . سپس خبر يافت كه برادرزاده‌اش الواثق را در تونس خلع كرده‌اند . همگان بسوى تونس عزيمت كردند و مردم پايتخت از هر طبقه كه بودند به استقبالشان آمدند