بود كه آوازهء فرمانروايى خاموش نشده بود زيرا طاغيه شهرهاى بزرگ و مراكز فرمانروايى را در مشرق اندلس و مغرب آن تصرف كرده بود . در سال 633 قرطبه را گرفته بود و در سال 636 بلنسيه را تصرف كرد و در سال 646 اشبيليه را . تتر بر بغداد ، دار الخلافهء عرب در مشرق و پايتخت اسلام ، در سال 656 مستولى گرديد . بنى مرين دولت بنى عبد المؤمن را بر انداختند و بر مراكش دار الخلافهء موحدين ، در سال 658 چيره گرديدند همهء وقايع در عهد او و عهد پدرش بود . در تمام اين احوال دولت ايشان از قوت و قدرت و رفاه برخوردار بود و در جمع خراج موفق و به سپاه از همه بيش . او را در ابهت و جلال اخبارى است مشهور در جنگها و فتوحات آثارى است معروف . در ايام او تونس شهرى عظيم شد و مردم آن در نعمت و راحت بودند . لباسهاى زيبا مىپوشيدند و بر مراكب راهوار سوار مىشدند و از جهت ابنيه و خوراك در سطحى بالا قرار داشتند و در اين راه به غايت رسيدند . سپس بعد از او راه بازگشت در پيش گرفتند . و اللّه مالك الامور و مصرفها .
خبر از بيعت الواثق يحيى بن المستنصر مشهور به المخلوع و ذكر احوال او
چون سلطان المستنصر در سال 675 - چنان كه گفتيم - درگذشت ، موحدين و ديگر مردم بر حسب طبقات خويش بر پسرش يحيى گرد آمدند و در همان شب وفات پدر با او بيعت كردند بيعت روز بعد نيز ادامه داشت و او را الواثق باللّه لقب دادند . الواثق كار خويش با رفع مظالم آغاز كرد ، زندانيان را آزاد نمود و سپاهيان و اهل ديوان را عطا داد ، مساجد را اصلاح كرد و بسيارى از باج و خراجها را از مردم برداشت . شعرا در مدح او شعر سرودند و از او جوايز كرامند گرفتند . عيسى بن داود را از حبس برهانيد و به مقام نخست خويش باز گردانيد .
متولى گرفتن بيعت از مردم و عهدهدار امور او سعيد بن يوسف بن ابى الحسين بود كه در دولت مقامى ارجمند داشت و در بزرگى اشتهار . او نيز زمام امور به دست گرفت و همچنان بر آن حالت ببود تا زمان به خوارى افتادنش فرا رسيد .
خبر از به خوارى افتادن سعيد بن ابى الحسين و خودكامگى ابن الجبر
نام ابن الجبير يحيى بن عبد الملك الغافقى است . كنيهء او ابو الحسن است . اندلسى است . و از مردم مرسيه . به هنگام استيلاى دشمن بر شرق اندلس از آنجا مهاجرت كرد . در صناعت دبيرى استاد بود و جز اين هنرى نداشت . نخست كارگزار برخى اعمال شد . سپس به خدمت سعيد بن ابى الحسين در آمد و به دبيرى او منسوب گرديد . سپس سرپرست ديوان شد و كارش بالا گرفت .
در خلال اين احوال با الواثق پسر سلطان المستنصر رابطهاى دوستانه يافت و چون الواثق به حكومت رسيد منزلت او فرا برد و مشاور خاص خود گردانيد و نگاشتن علامت خود را بر