ايشان در ايام موحدين در اندلس و مغرب حكومت داشتند . جد او ابو الحسن سعيد در قيروان صاحب مشاغل بود و اين نوادهاش در كفالت او پرورش يافت . چون معزول شد و به مغرب رفت در سال 604 در بونه وفات كرد و نوادهاش محمد بن تونس باز گرديد . در اين عهد شيخ ابو محمد بن ابى حفص صاحب افريقيه بود . وى به خدمت فرزند او ابو زيد در آمد . چون ابو زيد بعد از وفات پدر به امارت رسيد محمد زمام اختيار او به دست گرفت . سپس السيد ابو على از مراكش به افريقيه آمد و ابو زيد به مراكش رفت ، محمد بن ابى الحسين به تونس شد و به امير ابو زكريا پيوست و اين در آغاز كار ابو زكريا بود . محمد در دستگاه او نيز صاحب مقامى رفيع شد . او همواره در خدمت ملوك مردى مقبل بود . چون المستنصر حكومت يافت چندى او را به همان منوال بداشت سپس بعد از واقعهء لحيانى با او دل بد كرد . ساعيان از خواص المستنصر نيز دست به كار شدند و شايع كردند كه او با ابو القاسم فرزند مخدوم خود ابو زيد بن شيخ ابى محمد در نهان مراوده داشته است . سلطان بر او خشم گرفت و مدت نه ماه در خانهء خود زندانيش كرد . سپس آزادش نمود و به مقامى كه داشت باز گردانيد و از دشمنانش انتقام گرفت .
محمد بن الحسين بر همهء امور سلطان چنگ افكند تا در سال 672 در گذشت .
پسر عمش سعيد بن يوسف بن ابى الحسن از صاحبان مشاغل دربار بود . مالى گران اندوخت و از شغلى كه در حضرت داشت به هر چه مىخواست رسيد . رئيس ابو عبد اللّه از انواع علوم آگاه بود و در لغت دستى قوى داشت و شعر نيكو مىگفت و در ترسل استاد بود . او را تأليفى چند است . چون الخلاصه و آن ترتيب كتاب المحكم ابن سيده است به شيوهء صحاح جوهرى و اختصار آن .
ابو عبد اللّه در رياست خود مردى بود با رأيى استوار و نيرومند و با همتى عالى و محتاط در خدمت . شعر نيز مىگفت . التجانى و ديگران از شعر او نقل كردهاند . از قصايد معروف او چكامهاى است در خطاب به عنان بن جابر از زبان امير ابو زكريا ، به هنگامى كه علم مخالفت بر افراشت و از پى ابن غانيه رفت . اين قصيده در روى راء سروده شده و پيش از آن قصيدهاى در روى دال سروده بود . او را پسرى بود به نام سعيد . در زمان پدر ترقى كرد و به مقامات مهم دولتى رسيد . و مورد حسد واقع شد و به غايت آمال خود نرسيد .
سه سال پس از هلاكت او ، شيخ ابو سعيد عثمان بن محمد هنتاتى معروف به العود الرطب به هلاكت رسيد . خاندان او در مغرب ، معروف به بنى ابى زيد بودند . از ايشان بود عبد العزيز معروف به صاحب الاشغال ، در ايام السعيد به سبب رفتار ناخوش آيندى كه با او شده بود از مغرب گريخت و در سال 641 به سجلماسه رفت . عبد اللّه الهرزجى در آنجا شورش كرده بود . و با امير ابو زكريا بيعت كرد و عبد اللّه او را به تونس برد و بر امير ابو زكريا فرود آمد امير او را در زمرهء طبقات مشايخ موحدين و اهل مجلس خود جاى داد . سپس نزد پسرش المستنصر پس از سركوبى بنى نعمان بهرهمند شد ، آن سان كه همانند و همسرى نداشت و بر
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 339
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٣٩