تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
رأى و تدبير او چيره شده بود . در سال 673 بمرد . پس از او نام نيكش باقى ماند و از خاص و عام براى او طلب آمرزش مىكردند . و اللّه مالك الامور .

خبر از شورش مردم الجزاير و فتح دوبارهء آن

چون مردم الجزاير ديدند كه قدرت دولت در ميان زناته و مردم مغرب اوسط روى به ضعف نهاده ، در سرشان هواى استقلال پديد آمد و خواستند خود زمام امور خويش به دست گيرند . پس ربقهء طاعت از گردن بينداختند و اعلام نقض بيعت كردند . سلطان المستنصر در سال 669 لشكر فرستاد و فرمانرواى بجايه ، ابو هلال عياد بن سعيد هنتاتى ، را فرمان سركوبى شورشيان داد . ابو هلال در سال 671 با سپاه موحدين برفت و مدت يك سال بر در شهر درنگ كرد . چون مردم نيك به دفاع برخاستند ، دست از محاصره بداشت و به بجايه باز گرديد و در سال 673 در لشكرگاه خود در موطن بنى ورا بمرد . سلطان در سال 674 آهنگ نبرد با ايشان كرد و سپاه خود را از خشكى و دريا بر سرشان گسيل داشت . ابو الحسن بن ياسين را فرماندهى سپاه تونس داد . و به عامل بجايه نوشت كه او نيز سپاهى ديگر از دريا و خشكى به فرماندهى ابن ابى الاعلام روانه دارد . اين لشكرها از دريا و خشكى الجزاير را محاصره كردند و محاصره را شدت بخشيدند . سپس به يك بار حمله آوردند و شهر را بگشودند و دست به قتل مردم و غارت منازل يازيدند و به بسيارى از دختران تجاوز كردند و مشايخ شهر را گرفتند و دست بسته به تونس فرستادند و آنان را در قصبه به زنجير كشيدند . تا الواثق يحيى بن المستنصر پس از هلاكت پدر ، آنان را برهانيد .

خبر از هلاكت سلطان المستنصر و وصف برخى از احوال او

سلطان پس از فتح الجزاير براى شكار و باز جست از حال عمال ، از تونس به سفر رفت . در سفر بيمار شد و به سراى خويش باز گرديد و بيماريش شدت يافت و شايعات در باب مرگ او قوت گرفت . روز عيد قربان سال 675 در حالى كه به دو مرد تكيه كرده بود بيرون آمد و پاهايش بر زمين كشيده مىشد ، به سختى بر منبر نشست و براى مردم سخن گفت . چون به خانه بازگشت در همان شب بمرد . رضوان اللّه عليه . ابو عبد اللّه محمد المستنصر از ملوك آل ابى حفص پادشاهى بزرگ بود و بلند آوازه . شهرهاى دو سوى ساحل ( يعنى افريقيه و مغرب و اندلس ) به او دست بيعت داده بودند . در آن زمان هر جا شاعرى مفلق يا كاتبى بليغ يا عالمى نحرير يا پادشاهى شكوهمند و يا دليرى سلحشور بود بويژه از سرزمين اندلس در حضرت او جاى داشت و در پناه او مىزيست زيرا رسوم خلافت در عصر او در شرق و غرب عالم اسلامى مندرس شده بود و تنها در ايوان او
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 340 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى