تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
هلاك نهادند و بر لشكرگاه حمله كردند و پس از آنكه قريب به پانصد تن از مسيحيان را كشتند بر آنان غلبه يافتند . و چادرها بر پاى بود . سلطان فرمان داد كه گرداگرد لشكرگاه خندق بكنند . كندن آغاز كردند حتى شيخ ابو سعيد خود به كندن خندق پرداخت . مسلمانان در تونس در رنج بودند و هر كس گمانى مىكرد . سلطان قصد آن كرد كه از تونس به قيروان رود . در اين احوال خداوند دشمنشان را هلاك كرد و پادشاه بمرد . گفتند به مرگ طبيعى مرده است و گفتند همچنانكه ايستاده بود تيرى سرگردان از كمانى ناشناخته بر او آمده بود . و گفتند به بيمارى و با دچار شده بود و گفتند - و اين بعيد مىنمايد - كه سلطان همراه با ابن جرام دلاجى شمشيرى زهرآگين برايش فرستاد و هلاكتش در آن بود . در هر حال چون او بمرد مسيحيان گرد آمدند و با پسرش دمياط بيعت كردند . اين پسر را از آن روى كه در دمياط متولد شده بود بدين نام مىخواندند . لشكر خصم پس از اين واقعه آهنگ بازگشت نمود . زمام امور به دست ملك بود . او نزد سلطان المستنصر كس فرستاد كه هزينهء بازگشت آنان را تأمين كند تا باز گردند . چون عربها مىخواستند به زمستانگاه خود روند ، سلطان بپذيرفت . آنگاه مشايخ فقها را براى منعقد كردن پيمان صلح در ماه ربيع الاول سال 669 بفرستاد . اين كار از مذاكره و كتابت به قاضى ابن زيتون محول شد . قرار داد صلح به مدت پانزده سال منعقد گرديد . ابو الحسن على بن عمرو و احمد بن الغماز و زيان بن محمد بن عبد القوى ، امير بنى توجين ، آن محضر امضاء كردند . جرون صاحب جزيرهء صقليه تنها در باب جزيره خويش معاهدهء صلح بست . مسيحيان ناوگان خود بردند و در دريا دچار طوفانى سهمگين شدند كه بسيارى از ايشان به هلاكت رسيد . سلطان اموالى را كه بايد به مسيحيان دهد ميان مردم سرشكن كرد . همه به طوع و رغبت سهم خود پرداختند . گويند مقدار ده بار شد . مسيحيان نود منجنيق در قرطاجنه رها كردند و رفتند . سلطان المستنصر ، صاحب مغرب و ديگر ملوك را از دفاع مسلمانان و عقد قرارداد صلح آگاه نمود . آنگاه فرمود تا قرطاجنه را خراب كنند و بناهايش را با خاك يكسان سازند . فرنگان بازگشتند و اين آخرين بار بود كه خودنمايى كردند و ابراز قدرت نمودند . از آن پس همواره در سراشيب ضعف و نقصان بودند و كشورشان تقسيم شد . صاحب صقليه از يك سو دعوى استقلال كرد . همچنين صاحب ناپل و جنوه و سردانيه نيز كوس جدايى زد . خاندان قديم پادشاهى آنها تا اين زمان در نهايت ضعف و سستى باقى است . و اللّه وارث الارض و من عليها و هو خير الوارثين .

خبر از هلاكت رئيس الدوله ابو عبد اللّه محمد بن ابى الحسين و ابو سعيد العود الرطب

اصل اين مرد از بنى سعيد است بنى سعيد رؤساى القلعه در مجاورت غرناطه بودند . بسيارى از