مسيحيان در ساحل جاى گرفتند . شش هزار سوار و سى هزار پياده . پدرم براى من از پدر خود - خدا هر دو را بيامرزد - حكايت كرد كه شمار كشيشهايشان از كوچك و بزرگ سيصد بود . هفت سردار بزرگ داشتند چون فرانسيس و برادرش جرول [ 1 ] صاحب صقليه و صاحب جزاير و زوجهء طاغيه به نام رينه و صاحب بر كبير ( فرانسه ) بيشتر اهل اخبار آنان را پادشاهان مىخواندند و مىپنداشتند شاهان مختلفى هستند كه اينك براى غزو تونس دست اتحاد به هم دادهاند و حال آنكه چنين نبود . يك پادشاه بود و آن طاغيهء فرانسه بود و برادرش و سردارانش كه هر يك از آنان را به سبب قوت و شدت و سلحشوريش يك پادشاه مىخواندند .
اينان سپاه خود را در شهر كهن قرطاجنه بداشتند . ديوارهاى شهر كهن شكسته بود چون آنجا را لشكرگاه ساختند با الواح چوب شكافها و خرابيهاى بارو را سد كردند و كنگرهها را ترميم نمودند و گرداگرد آن خندقى ژرف و پهناور كندند و در آنجا موضع گرفتند . سلطان از اينكه دامن حزم و احتياط از دست هشته بود پشيمان گرديد و گفت كاش آن شهر كهن ويران كرده بود يا مانع ورود آنان شده بود . پادشاه و سپاهش شش ماه همچنان در تونس درنگ كردند .
و با كشتيها از صقليه ساز و برگ و مردان مسلح و آذوقه مىرسيد .
گروهى از مسلمانان در بحيره به حركت در آمدند ، عربها نيز از پى آنها رفتند ، ناگهان با دشمن برخورد كردند با آنان به زد و خورد پرداختند بر آنان پيروز شدند و آنچه داشتند به غنيمت گرفتند و محل استقرارشان را نيز شناختند . آنگاه زورقهايى كه در آنها تير اندازان نشسته بودند بر روى آب روانه كردند اينان راه آمد و شد بر كشتيها بستند . سلطان نيز به اطراف كشورش كس فرستاد و مدد طلبيد و از هر ناحيه مدد رسيد . ابو هلال صاحب بجايه بيامد و جماعات عرب و سدويكش و ولهاصه و هواره برسيدند ، زناته ملوك مغرب نيز بيامدند و محمد بن عبد القوى لشكر بنى توجين را تحت فرمان پسرش زيان گسيل نمود . سلطان نيز لشكر بيرون آورد . هفت تن از موحدين را بر سراسر لشكر از سپاهيان مزدور و مطوعه فرماندهى داد . اينان اسماعيل بن كلداسن و عيسى بن داود و يحيى بن ابى بكر و يحيى بن صالح و ابو هلال عياد صاحب بجايه و محمد بن عبو بودند . و فرمان داد كه در امور به يحيى بن صالح و يحيى بن ابى بكر مراجعه كنند .
از مسلمانان لشكر بى حساب گرد آمد . صلحا و فقها و مرابطون نيز به عزم جهاد بيرون آمدند . سلطان با بطانه و خواص خود چون شيخ ابو سعيد معروف العود الرطب و ابن ابى الحسين و قاضى ابو القاسم بن البراء و برادر الفونسو در ايوان خود نشست و جنگ در پيوست . در اواسط محرم سال 669 در منصف مصاف دادند . در اين روز از اين سو يحيى بن صالح و از آن سو جرول دست به حمله زدند . از دو گروه خلقى كشته شدند . مسلمانان يكى از شبها دل بر
هامش
[ ( 1 ) ] ممكن است كارول يا گارول باشد .