تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
معتقد به وحدت وجود بود و ما در باب صوفيان غالى كه سخن گفته‌ايم از آن ياد كرده‌ايم . معتقد بود كه در سراسر اكوان تصرف مىكند . اين عقايد سبب شد كه او را تكفير كنند و به فسق متهم سازند . ابو بكر بن خليل السكونى شيخ متكلمين در اشبيليه و تونس سخن او انكار كرد . مشايخ اهل فتوا و حاملان سنت نيز با او به خصومت برخاستند و بر اعتقادات او انگشت تهمت نهادند . چون اوضاع را ناخوش يافت از آنجا به مشرق مهاجرت كرد و در مكه فرود آمد و در جوار امن حرم بياراميد و با شريف مكه دست دوستى داد . چون شريف مكه تصميم گرفت كه با المستنصر صاحب افريقيه بيعت كند ابن سبعين او را در آن كار تحريص نمود و نامهء بيعت را خود انشاء كرد و به خط خود نوشت . چون بيعت نامه به حضرت رسيد سلطان بزرگان ملك و ديگر مردم احضار فرمود و در آن جمع قرائت شد . خطيبشان قاضى ابو البراء برخاست و از اينكه مردمى از اهل بيت پيامبر و ساكنان حرم شريف مكه با سلطان بيعت كرده‌اند سپاس گفت و آن را نشانهء رفعت مقام دولت خواند . آنگاه سلطان را دعا كردند و آن جمع پراكنده شد و آن روز از روزهاى ديدنى و فراموش ناشدنى بود .

خبر از آمدن رسولان بنى مرين و سپاهيان و غير ايشان

بنى مرين - چنان كه گفتيم - به اطاعت امير ابو زكريا در آمدند و به دعوت حفصيان داخل شدند و رعايايى را كه در تحت فرمانشان بودند به آن دعوت داخل كردند ، مانند اهل مكناسه و تازى و قصر و همه براى سلطان خراج فرستادند و او را به خضوع مخاطب ساختند . چون سلطان ابو زكريا بمرد و پسرش المستنصر به امارت رسيد اين امر با حكومت المرتضى در مراكش مقارن افتاد . سپس ميان حفصيان و دولت مراكش جنگ در گرفت و ما در اين باب سخن گفتيم و سخن خواهيم گفت . با وجود اين امير ابو يحيى بن عبد الحق بيعت مردم فاس با المستنصر را اعلام داشت و در سال 652 جمعى از مشايخ بنى مرين را نزد او فرستاد . امير ابو يحيى در دولت او مقام و مرتبتى يافت . سلطان رسولان را با عزت تمام استقبال كرد و آنان نزد آنكه به رسالتشان فرستاده بود بازگشتند . چون امير ابو يحيى بن ابى بكر بن عبد الحق درگذشت و برادرش ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق به امارت رسيد ، او نيز بار ديگر رسولان و هداياى خود بفرستاد و از او خواست بر ضد المرتضى ياريش كند تا چون مراكش را گرفت دعوت او بر پاى دارد . همواره روابط دوستانه برقرار بود تا زمان فتح برسيد . در سال 655 هداياى ملك كانم از ملوك سياهان برسيد . او فرمانرواى برنو بود و مواطن او در جهت جنوبى طرابلس . از جمله هدايا زرافه بود كه حيوانى عجيب و بد منظور است . ورود اين حيوان به تونس غلغله بر پا كرد و مردم شهر دسته دسته به تماشاى آن گرد آمدند و از ديدن اين حيوان كه گويى هر عضو آن از حيوانى ديگر به عاريت گرفته شده بود دچار شگفتى شدند .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 327 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى