به مقام اولش باز گردانيد و اوضاع مملكت استقامت يافت . عبد اللّه بن ابى الحسين از ظافر سعايت كرد و عمل او را در كشتن دو عموى سلطان در عين بىگناهى تقبيح نمود . ظافر چون خبر يافت از خشم سلطان بترسيد و به دواوده پيوست . عامل اصلى اين سعايتها هلال غلام او بود . هلال جانشين ظافر شد و ظافر به عربها پناه برد و در كنار ايشان مطرود بزيست تا آنگاه كه خود منشاء حوادثى گرديد .
خبر از آثارى كه در ايام سلطان ابو عبد اللّه المستنصر از او ظاهر شد
يكى از آن آثار شروع در برخى اعمال شاهانه بود . نخست ترتيب شكارگاهى در ناحيهء بنزرت بود ، كه در سال 650 آنجا را براى شكار اختيار كرد . فرمود تا ديوارهاى بر زمينى كه وسعت آن در تحديد نمىگنجيد به نحوى كه دستههاى وحوش از داخل شدن به آن بيمى نداشته باشند بكشند . چون عزم شكار مىكرد با چند تن از غلامان خاص و شكاربانان خود با يوز و باز و سگان شكارى به درون اين محوطهء وسيع مىرفت و آنان را به رمانيدن حيوانات وحشى مىفرستاد ، وحوش چون به ديوارهها مىرسيدند راه گريز خويش بسته مىديدند آنگاه باقى روز خود شكار مىافكند و اين يكى از پرشكوهترين چيزهايى بود كه ساخت . ديگر آنكه ميان كاخهاى خود و باغهاى رأس الطائبه [ 1 ] دو ديوار كشيد به فاصلهء ده زراع يا در همين حدود و به ارتفاع ده زراع ، آن سان كه چون اهل حرم از كاخها به باغها مىرفتند از بين آن دو ديوار مىگذشتند و چشم كسى به آنها نمىافتاد . اين نيز يكى از بناهاى فخيم در ايام دولت جاويد او بود . آنگاه فرمود تا ايوانى عظيم در برابر سرايش بر آورند كه به گنبد اساراك مشهور بود .
و اساراك به زبان مصمودى به معنى فراخ است . اين ايوان سقفى بلند داشت و عرصهاى بس پهناور و درش به مغرب باز مىشد و در هر طرف سى در داشت و هر درى را دو مصراع بود از چوب و هر مصراع به هنگام باز كردن و بستن به گروهى مردان نيرومند نياز داشت . در بزرگ آن به سمت مغرب به پلكانى باز مىشد به پهناى ايوان شمار اين پلهها در حدود پنجاه بود . دو در در دو طرف داشت كه به دو راهرو به ديوار ايوان منتهى مىشدند و از آنجا به درون ايوان مىپيچيدند . سلطان به هنگام بار عام در اعياد يا آمدن رسولانى از بلاد ديگر در آنجا بر تخت خود با ابهت و جلال مىنشست .
ديگر از آثار او احداث سراى بستان مشهورى است به نام بستان ابو فهر شامل درختانى از هر نوع ميوه چون انجير و انار و خرما و انگور و ديگر ميوهها و انواع درختان .
و هر صنف از درختان در زمينى كنار يك ديگر غرس شده بود . حتى در مكانى درختان سدر و مغيلان و درختان وحشى برى كاشته بود و آنجا را بيشه مىخواند . در وسط بستانسراى ليمو و
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءAالطابيه .