در سال 658 دون برادر پادشاه قشتاله كه ميان او و برادرش خلاف افتاده بود بيامد .
سلطان او را نيز به اكرام تمام بپذيرفت و با او چنان رفتار كرد كه با بزرگان قوم و عظماى ملوك رفتار مىكرد . او نيز در دولت او مكانى ارجمند يافت . اين هيئتها يكى از پس ديگرى مىآمدند و سبب برافراشته شدن نام و قدر دولت المستنصر مىشدند .
خبر از كشته شدن ابن الابار و سرگذشت او
الحافظ ابو عبد اللّه بن الابار از مشايخ اهل بلنسيه بود . در حديث و ادب عربى علامه بود و در ترسل و شعر در نهايت بلاغت . نخست در بلنسيه سمت دبيرى سيد ابو عبد اللّه بن ابى حفص بن عبد المؤمن را داشت آنگاه به دبيرى پسرش ابو زيد منصوب شد و با او هنگامى كه به كيش مسيحيت گراييد به دار الحرب رفت و پيش از آنكه مورد مؤاخذه واقع شود باز گرديد . سپس به كار دبيرى ابو جميل زيان ابن مردنيش پرداخت . چون خايمه به بلنسيه آمد و نبرد آغاز كرد ، ابو جميل زيان بن مردنيش گروهى از بلنسيه را نزد امير ابو زكريا فرستاد و اعلام داشت كه مردم بلنسيه با او بيعت كردهاند ، ابن الابار نيز در ميان اين جمع بود . ابن الابار در مجلس امير ابو زكريا حاضر شد و قصيدهء سينيه [ 1 ] خود را خواند و از او دادخواهى نمود . سلطان به ياريشان اقدام كرد و چند كشتى جنگى از اموال و آذوقه و لباس مدد فرستاد چون برسيدند دشمن محاصره را سخت كرده بود و راه ورود نبود و خايمه بر بلنسيه غلبه يافت . ابن الابار كه از توجه ابو زكريا به خود سرخوش بود با زن و فرزند خويش به تونس باز گرديد و در نزد سلطان مكانى ارجمند يافت و از سوى سلطان منصب نگارش علامت بر فراز نامههاى سلطان به او واگذار شد و مدتى در اين شغل ببود . سلطان پس از چندى اين مقام را به ابو الحسين احمد بن ابراهيم الغسانى داد . سلطان خط مشرقى را بيش از خط عربى مىپسنديد و او خط مشرقى را نيكو مىنوشت . ابن الابار از اينكه ديگرى را به جاى او برگزيدهاند غمگين شد . چون در آن زمان در حضرت سلطان كسى در ترسل به پايهء او نمىرسيد همچنان نگاشتن نامهها به عهدهء او بود و او چون نامهاى مىنوشت خود علامت را با همان خط مغربى بر بالاى آن رقم مىزد . سلطان او را به سبب سرپيچى از فرمان مورد عتاب قرار داد . ابن ابار خشمگين شد و قلم به سويى افكند و خواند :
اطلب العز فى لظى و ذر الذل * و لو كان في جنان الخلود
ساعيان اين خبر به سلطان بردند . فرمان داد كه ابن الابار در خانهء خود بماند . در اين مدت ابن الابار رسالهاى تأليف كرد به نام « اعتاب الكتاب » كه در آن از كاتبانى سخن مىگفت كه
هامش
[ ( 1 ) ] مراد قصيدهاى است با اين مطلع : ادرك بخيلك خيل اللّه اندلسا / ان السبيل الى منجاتها درسا . كه از آن ياد كرديم .