تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
حكومت ابو اسحاق بعد از اين سخن خواهيم گفت . چون سلطان المستنصر بمرد ظافر از اندلس به بجايه آمد و پسر خود واثق را نزد ابو اسحاق فرستاد و گفت عزم سفر حج دارد . ابو اسحاق كه از وجود او در اضطراب بود شيخ موحدين ابو هلال عياد [ 1 ] بن محمد هنتاتى صاحب بجايه را فرمان داد كه در نهان او را بكشد . او نيز چنان كرد و خونش هدر شد . فرزندانش نزد بنى توجين ماندند سپس همه نزد ابو اسحاق آمدند . بيد اللّه تصاريف الامور .

خبر از بنى نعمان و به خوارى افتادن آنان و سپس خروج ايشان در زاب

ابن بنى نعمان از مشايخ و رؤساى هنتاته بودند . آنان را در دولت امير ابو زكريا ظهور و مكانت بود . حكومت قسنطينه خاص آنان بود كه خود يا خويشاوندانشان بر آن فرمان مىراندند در آغاز دولت المستنصر بود كه به اين منصب رسيدند . بزرگشان ابو على ناميده مىشد و پس از او ميمون و عبد الواحد بودند . آنان در فتنهء لحيانى دست داشتند . چون المستنصر پيروز شد و جاى پاى استوار كرد آنان را منكوب نمود . و در سال 651 دستگير كرد و ابو على را به اسكندريه تبعيد نمود و ميمون را كشت و كارشان به انقراض كشيد . در اين احوال در زاب شخصى خروج كرد به نام ابو حماره . سلطان از تونس بيرون آمد و قصد زاب نمود . و او و يارانش را سركوب نمود و بگرفت و بكشت و سرش را در تونس بياويختند . سلطان به مقر او رفت و در آنجا فرود آمد و بر شمارى از بنى سليم خشم گرفت و آنان را به مهديه برد و در زندان زير زمينى خود حبس نمود و پيروزمند و با غنايم به تونس بازگرديد .

خبر از دعوت مكه و دخول مردم آن به دعوت حفصيه

فرمانروايان مكه و متوليان امور آن از سادات و شريفان فرزندان فاطمه ( س ) از نسل پسرش حسن بن على صلوات اللّه عليهم اجمعين ، ابو نمى و برادرش ادريس بودند . اينان از آن هنگام كه صلاح الدين يوسف بن ايوب كرد ، دعوت عباسيان در مصر و شام و حجاز تجديد كرد ، از بر پاى دارندگان دعوت عباسى بودند . امور مراسم و ولايت مكه همچنان در دست او و پسران و موالى او بوده است تا اين زمان . ميان ملوك حفصيه و شريف مكه دشمنى و نزاع بود . در خلال اين احوال مغولان بر بغداد غلبه يافتند و رسم خلافت را در آن ديار بيفكندند و دعوت حفصيان در افريقيه آشكار شد و مردم سراسر بلاد به اطاعت ايشان در آمدند . ابو محمد بن سبعين صوفى در مكه سكونت داشت . او از شهر خود مرسيه به تونس آمده بود و سپس به مكه رفته بود . ابو محمد بن سبعين حافظ علوم شرعى و عقلى بود و در طريق رياضت به زعم خود در طريق صوفيه گام مىزد و در تصوف از آيينى غريب سخن مىگفت يعنى
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخه‌هاىAوBعباد .