تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
سلطان در كار او به تحقيق پرداخت تبرئه شد . از اين رو او را به شهر خود باز فرستاد و در حضرت مرد ديگرى از سپاهيان بود كه در كار ايشان دخالت داشته بود و در قيام ايشان سعى كرده بود او نيز به قتل رسيد . اين مرد را با رحاب بن محمود ، امير دباب وابستگى بود . سلطان به يكى از حادثه‌جويان زناته فرمان داد كه او را بكشد . او نيز او را بى خبر و ناگهان بكشت و خونش هدر شد . آنگاه يك يك كسانى را كه در اين توطئه به نحوى دست داشته بودند بكشت تا ريشهء فساد بركنده شد و شوائب فتنه محو گرديد .

خبر از بيعت بلنسيه و مرسيه و مردم شرق اندلس

به هنگام فرو نشستن باد قدرت بنى عبد المؤمن ابو جميل زيان بن ابى الحملات ، مدافع بن الحجاج بن سعد بن مردنيش در بلنسيه استقرار يافت و سيد ابو زيد بن سيد ابو حفص مغلوب او شد . هم در اين اوان بود كه ابن هود بر المأمون خروج كرد و المأمون با ابن هود به نبرد پرداخت و شورش ابن الاحمر در ناحيهء آراگون ( ارجونه ) بالا گرفت و اوضاع اندلس پريشان گرديد . و پادشاه قشتاله به ثغور اندلس از هر سو تجاوز آغاز كرد و پادشاه آراگون به بلنسيه لشكر برد و آن را محاصره نمود . در سال 633 دشمن را براى محاصرهء مسلمانان هفت موضع بود : دو موضع در بلنسيه و جزيرهء شقر و شاطبه و موضعى در جيان و موضعى در طبيره و موضعى در مرسيه و موضعى در لبله و موضعى در جنوه براى محاصرهء سبته . پادشاه قشتاله شهر قرطبه را گرفت و پادشاه آراگون بر بسيارى از دژهاى بلنسيه و جزيره پيروز شد و براى محاصرهء بلنسيه ، دژ انيشه را بنا نهاد و سپاه خود در آن مستقر ساخت و باز گرديد زيان بن مردنيش عزم آن كرد كه با لشكرى كه پادشاه در آن دژ نهاده است پيكار كند ، پس مردم شاطبه و شقر را بر انگيخت و به سوى ايشان رفت ولى مسلمانان شكست خوردند و بسيارى از ايشان كشته شدند . از جمله ابو الربيع بن سالم شيخ محدثين اندلس شهادت يافت و آن روز روزى عظيم بود . سپس لشكر دشمن دسته دسته به بلنسيه آمدند و پادشاه آراگون در سال 635 لشكر آورد و شهر را محاصره كرد و در فرو كوفتن آن سعى بسيار كرد . بنى عبد المؤمن در مراكش كارشان روى در تراجع نهاده بود و بنى ابو حفص در افريقيه قدرت يافته بودند . ابن مردنيش و مردم شرق اندلس ، امير ابو زكريا را به حمله ترغيب كردند و بيعت خود براى او فرستادند و ابن مردنيش كاتب خود فقيه ابو عبد اللّه بن الابار را به دادخواهى نزد او فرستاد . اينان بيامدند و بيعت خود اعلام كردند و آن روز از روزهاى ديدنى و فراموش ناشدنى در پايتخت بود . ابن الابار ، اين قصيدهء خود را با روى سين بخواند و از سلطان خواست كه در اين هنگام به داد مسلمانان رسد . و آن قصيده اين است :
ادرك بخيلك خيل اللّه اندلسا * ان السبيل الى منجاتها درسا و هب لنا من عزيز النصر ما التمست * فلم يزل منك عز النصر ملتمسا
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 309 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى