دريافت كه يحيى مردى ناتوان است اين بود كه خود دعوى استقلال كرد و بر ذكر امام مهدى بسنده نمود و خود را الامير خواند و بر سر مكتوبات خويش علامت خاص خود را رقم زد .
سپس در سال 634 براى خود بيعت گرفت و نام خود بعد از نام امام مهدى در خطبه بياورد .
ولى فقط خود را امير مىخواند و المؤمنين را به آن نيفزود . اولياى دولت او در اين باب اصرار مىورزيدند كه « المؤمنين » را به « امير » بپيوندد و او امتناع مىكرد . تا آنجا كه يكى از شعرا در مطلع قصيدهاى در مدح او اين بيت را آورد :
الاصل بالامير المؤمنينا * فانت بها احق العالمينا
ابو زكريا آنان را از گفتن چنين سخنانى نهى نمود و تا پايان حكومتش بر همين منوال بود .
خبر از فتح بجايه و قسنطينه
چون امير ابو زكريا يحيى در تونس به استقلال فرمانروايى آغاز كرد و بنى عبد المؤمن را خلع كرد ، به سال 626 به قسنطينه رفت و چند روز شهر را در محاصره گرفت . سپس ابن علناس با او در نهان به گفتگو پرداخت و چنان كرد كه بتواند بناگاه به شهر در آيد و والى آن پسر سيد ابو عبد اللّه الخرصانى [ 1 ] بن يوسف العشرى را اسير كند . آنگاه ابن نعمان را بر آن امارت داد و خود به بجايه رفت و بجايه را فتح كرد و والى آن ابو عمران بن ابى عبد اللّه الخرصانى را در بند نمود و هر دو را از راه دريا به مهديه فرستاد . و در آنجا بر ايشان ارزاق و راتبه معين كرد و زن و فرزندانشان را با ابن اوماز [ 2 ] به اندلس فرستاد اينان در اشبيله مسكن گزيدند . محمد بن جامع و پسرش و پسر برادرش جابر بن عون بن جامع از شيوخ مرداس عوف را و نيز ابن ابى الشيخ بن عساكر از شيوخ دواوده را بسته در بند به مهديه روانه نمود . همهء اين اسيران در زندان زير زمينى محبوس شدند . برادر او ابو عبد اللّه اللحيانى كارگزار بجايه در زمرهء ياران او در آمد .
و سپس مقامات بلند يافت آن سان كه چون از تونس بيرون مىرفت او را به جاى خود مىنهاد .
و هم در اين سال وزير خود ميمون بن موسى را حبس كرد و اموالش را بستد و او را به قابس فرستاد و او مدتى در آنجا زندانى بود . سپس به اسكندريه تبعيدش كرد و به جاى او ابو يحيى بن ابى العلاء بن جامع را به وزارت برگزيد . چون ابو يحيى بمرد ابو زيد پسر برادر ديگرش را وزارت داد و اور در آن مقام ببود تا بمرد .
خبر از هلاكت ابن غانيه و حركت سلطان ابو زكريا يحيى به بجايه و حكومت پسرش امير ابو يحيى زكريا بر آن
چون امير ابو زكريا يحيى در افريقيه استقلال يافت و از فرمان بنى عبد المؤمن بيرون رفت همت به دفع يحيى بن غانيه از نواحى اعمال خود گماشت و او را از اطراف طرابلس و زاب و
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءB: الخرصانى .
[ ( 2 ) ] در نسخهءB: اومازير .