تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
واركلا براند . و چون در تعقيب ابن غانيه به وار كلا در آمد در آنجا مسجدى بنا كرد و سپاهيان خويش در آن اطراف فرود آورد تا مانع بازگشت او شود . ابن غانيه با پيروان خود از اعراب سليم و هلال و ديگر قبايل همچنان در جنگ و گريز بود تا در سال 631 درگذشت و نسلش برافتاد و خداوند آثار فتنهء او از روى زمين محو كرد . با مرگ او كار دولت حفيصه استقامت پذيرفت و ابو زكريا يحيى جاى پاى استيلا استوار كرد و استقرار يافت . آنگاه هواى تصرف مغرب در سرش افتاد . پس در سال 632 به عزم بلاد زناته در مغرب اوسط از تونس نهضت نمود و شتابان به بجايه راند و پس از درنگى در آنجا به الجزاير رفت و آن را فتح كرد و بر آن از سوى خود والى بر گماشت . سپس به بلاد مغراوه لشكر برد . بنى منديل بن عبد الرحمان به اطاعت او در آمدند ولى بنى توجين اظهار مخالفت نمودند از اين رو در بطحاء فرود آمد و سركوبشان نمود و رئيس ايشان عبد القوى بن العباس را بگرفت و در بند كرد و به تونس فرستاد و مغرب اوسط را زير پى سپردند و به مستقر خويش باز گرديد . چون از مغرب باز گرديد ، پسر خود امير ابو يحيى زكريا را امارت بجايه داد و در آنجا فرود آورد و يحيى بن صالح بن ابراهيم هنتاتى را به وزارت او برگزيد و عبد اللّه بن ابى تهدى را سمت مشاور او داد و عبد الحق بن ياسين را مسئول جمع آورى خراج نمود . همهء اينان از هنتاته بودند . آنگاه وصيت نامهء خويش را كه شامل نصايحى در باب دين و ملك و سياست بود برايش بفرستاد . نص اين وصيت نامه را به سبب نتيجهء شريفى كه در بر دارد و نيز به سبب غرابت معنى آن در آتيه خواهيم آورد .

خبر از سطوت سلطان به هواره

قبايل هواره را در افريقيه ، از آغاز فتح اسلامى ، به سبب كثرت افراد كر و فرى بود و دولت عبيديان را بدان علت كه در فتنهء ابو يزيد دست داشتند با آنان پيكار بود . و ما در اخبار ايشان خواهيم آورد . بقايايى از ايشان در كوه اوراس و بعد از آن در بلاد افريقيه و سرزمينهاى آن تا ابه و مرماجنه و سبته زندگى مىكردند . چون دولت صنهاجه به وسيلهء موحدين منقرض شد و اعراب هلال و سليم بر نواحى افريقيه غلبه يافتند . اين بقايا راه و رسم اعراب را برگزيدند و در لباس پوشيدن و ديگر امور ظاهرى و باديه‌نشينى از آنان تقليد نمودند . زبان خود را نيز رها كردند و به زبان عربى سخن گفتند تا آنجا كه آنچنان به فراموشيش سپردند كه گويى اصلا به چنان زبانى سخن نمىگفته‌اند . مغلوبان در اقتدا به كسانى كه بر آنان غالب شده‌اند چنين‌اند . هواره در آغاز دولت موحدين كه عبد المؤمن و قومش را پيروزى بود به آنان گرويدند و چون امير ابو زكريا در حكومت دعوى استقلال نمود و دولت از بنى عبد المؤمن به بنى ابو حفص منتقل شد سر از اطاعت برتافتند و از دادن خراج امتناع كردند و به راهزنى مشغول شدند و سلطان به كار ايشان پرداخت . ابو زكريا در سال 636 چنان نمود كه به غزا مىرود و
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 307 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى