شد و او را بر آن بلاد تا وادى ام الربيع امارت داد و امور آن نواحى را به دو سپرد و مغرب را ميان خود تقسيم كردند . در كشاكش ميان ابو الفضل بن سلطان ابو سالم و عبد المؤمن بن سلطان ابو على جانب ابو الفضل را گرفت و عبد المؤمن را در بند كشيد و ابو الفضل امكان يافت به حكومت رسد . در اين باب سخن خواهيم گفت .
عاقبت روابط دوستانهء ميان عامر و عمر تيره شد . عمر از فاس با جماعت بنى مرين و همهء لشكر خود به سوى او در حركت آمد . عامر به كوهستان خود پناه برد عاقبت ميان او و عمر بن عبد اللّه صلح افتاد و بر همان تقسيم در بلاد مغرب رضا دادند و عمر بن عبد اللّه باز گرديد .
عامر در مراكش و اعمال ان به استقلال فرمان راند تا عمر بن عبد اللّه بن دست عبد العزيز بن سلطان ابى الحسن - چنان كه خواهيم گفت - به هلاكت رسيد . ابو الفضل بن سلطان ابو سالم را در دل هواى فرو كوفتن عامر بن محمد پديد آمد ، آن سان كه عمش عمر بن عبد اللّه را فرو كوفته بود . عامر بن محمد بيمناك شد زن و فرزند و اموال گرانبها برداشت و به سراى خود در كوهستان رفت . ابو الفضل ، عبد المؤمن پسر عم خود را كه در مراكش در بند بود بكشت و از اين رو ميان او و عامر تنافر افزون شد . عامر ، سلطان عبد العزيز را فراخواند و او در سال 769 با سپاه خود از فاس در حركت آمد . ابو الفضل بگريخت و به تادلا رفت . عمش سلطان عبد العزيز او را بگرفت و بكشت - و ما در اخبار او خواهيم آورد - سلطان عبد العزيز عامر را طلب داشت كه نزد او رود . عامر از او بترسيد و به پناهگاه خود در كوهستان باز گرديد . سلطان عبد العزيز نيرو گرد آورد و مراكش و اعمال آن را به على بن اجانا داد كه از پروردگان دولت ايشان بود و فرمانش داد كه به جنگ عامر رود . عامر و قومش به دفاع برخاستند . عامر او را شكست داد و جماعتى از بنى مرين و بر كشيدگان سلطان را در جنگ اسير كرد و به زندان فرستاد . سلطان را غيرت بجوشيد و با قوم خود از بنى مرين و سپاهيان مغرب بيامد تا او را فرود آورد . يك سال اين نبرد مدت گرفت . على بن اجانا در سال 771 بر او غلبه يافت و لشكرش را بپراكند و به حضرت باز گرديد . چون مراسم عيد فطر آن سال به پايان آمد او را فراخواند و سرزنش كرد . آنگاه فرمان داد كه بخوابانندش و با تازيانه و مقرعه بزنند . چنان كردند تا جان داد . خدا گناهانش را ببخشايد . سلطان فارس پسر برادر عامر عبد العزيز را بر قوم او فرمانروايى داد . به هنگام هلاكت عمش به سلطان گرويده بود و پسرش ابو يحيى را به سبب سابقهء فرمانبردارى پيش از حمله به كوهستانشان ، عفو كرد . اين توصيه پدرش بود تا جانش در امان ماند . سلطان او را در زمرهء ياران خود آورد .
چون فارس بن عبد العزيز درگذشت و در مغرب پس از هلاكت سلطان عبد العزيز به سال 774 آتش فتنه افروخته شد و اعمال مراكش در فرمان سلطان عبد الرحمان ملقب به ابو يفلوسن بن سلطان ابو على قرار گرفت ، ابو يحيى بن عامر به دو پيوست و منشور امارت بر قوم خود
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 288
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٨٨