تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
است در مرز مراكش . چون بنى مرين بر مصامده غلبه يافتند و امر دعوت مهدى به پايان آمد ، رؤساى ايشان را كه از فرزندان يونس بودند ، نه تنها از بنى مرين وحشت و رميدگى نبود بلكه بدان سبب كه در اواخر دولت بنى عبد المؤمن مورد خشم و سخط واقع شده بودند از خواص و برگزيدگان دولت جديد به شمار آمدند . على بن محمد ، بزرگ ايشان ، در عهد سلطان يوسف بن يعقوب بن عبد الحق از نزديكان او بود و در سال 677 به وسيلهء نامه‌اى مجعول كه ابن مليانى از زبان سلطان به پسرش امير مراكش نوشته و در آن خواسته بود كه گروهى از مشايخ مصامده را كه در بند او بودند به قتل برساند ، به هلاكت رسيد . چون سلطان خبر يافت خشمگين شد و از اينكه از ابن مليانى غافل شده و او گريخته است پشيمان گرديد . و ما حكايت آن را در اخبار سلطان يوسف بن يعقوب خواهيم آورد . چون سلطان ابو سعيد عثمان بن يغمراسن به امارت رسيد نشان فرمانروايى از مصامده بر افتاد و همه منقاد و مطيع دولت شدند . بنى مرين برخى رجال ايشان را به آنان فرمانروايى دادند و اين فرمانروايى از يكى از آنان به ديگرى مىرسيد . تا آنگاه كه سلطان ، موسى بن على بن محمد را بر مصامده رياست داد و او را مسئول جمع خراج نمود و منشور امارت او صدور يافت آنگاه او را در مراكش فرود آورد . و او سالى چند در اين مقام ببود و جاى پاى استوار كرد . اين امارت پس از او به خاندانش به ارث داده شد و تا آنجا پيش رفتند كه نامزد امر وزارت گرديدند . چون موسى بن على درگذشت سلطان پس از او برادرش محمد را امارت داد . او نيز بر سنت برادر حكم راند و چون ديده از جهان فرو بست سلطان فرزندانش را هر يك كارى عنايت كرد . و يكى از آنان را به نام عامر را بر قومش رياست بخشيد . چون سلطان ابو الحسن به افريقيه حركت كرد از امراى مصامده عامر نيز در زمرهء همراهان او بود . چون در سال 749 واقعهء قيروان پديد آمد او را جهت گشايش در رزق بنا بر رسم موحدين شرطگى تونس دادند . سلطان ابو الحسن را با عامر انس و الفتى بود . چون سلطان ابو الحسن از تونس بيرون آمد ، بسيارى از اهل حرم و زنان و كنيزان خود را به سرپرستى عامر به كشتى نشاند . دريا طوفانى شد و ناوگان سلطان غرق گرديد ولى باد آن كشتى را كه ايشان در آن بودند به المريه از ثغور اندلس افكند . عامر اهل بيت سلطان را كه تحت سرپرستى او بودند . در المريه جاى داد . ابو عنان پسر سلطان ابو الحسن كه در مغرب فرمان مىراند و زمام امور پدر در دست داشت آنان را به نزد خود فراخواند . ولى عامر از تسليم ايشان امتناع كرد زيرا نمىخواست در امانت خيانت ورزد . سلطان ابو الحسن پس از رهايى از آن واقعهء دريايى در سال 750 به الجزاير رفت و
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 286 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى