تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
آمد . براى برانداختنش در حركت آمد . عبد العزيز بن عطوش كه به سفارت نزد او رفته بود سبب اين وحشت شد . نيز خبر يافت كه يعقوب بن عبد الحق در تامسنا فرود آمده است . حمد بن مخلوف هسكورى براى او هديه‌اى گران فرستاد و ميانشان عهد دوستى مؤكد شد و به وطن خود باز گرديد و حمدين به نزد واثق باز گرديد و رسيدن عبد العزيز بن عطوش با فرمانبردارى مسعود بن كلداسن موافق افتاد . ابو دبوس ، پس از آنكه ابو موسى بن عزوز را امارت بلاد حاحه داد ، به مراكش باز گرديد . در راه خبر يافت كه عبد العزيز بن السعيد را هواى پادشاهى در سر افتاده است و ابن بكيت و ابن كلداسن در اين باب در نهان با او همدستى دارند . ابو دبوس ، الواثق ، از السيد ابو يزيد بن السيد ابى عمران خليفهء خود سخن پرسيد او نيز تأييد كرد كه چنين چيزهايى شنيده است پس فرمان داد او را بگيرند و بكشند . و امر او اجرا شد . سپس براى تمهيد اوضاع خود و برانداختن على بن يدر رهسپار سوس شد . و يحيى بن وانودين را براى برانگيختن قبايل سوس چون كزوله و لمطه و كنفيسه و صناكه و غير ايشان گسيل داشت . خود نيز برفت و در راه قبايل را بر مىانگيخت تا به ياريش برخيزند . در راه بر تارودنت گذشت . همه جا را ويران يافت و مگر چند خانه در خارج شهر در آنجا هيچ نبود . بر وادى سوس فرود آمد ، در دژ تيسخت پيش از اين ، اين دژ از آن صنهاجه بود و على بن يدر آن را تصاحب كرده بود . ابو دبوس حمدين پسر عم على بن يدر را كه در اين دژ بود ، چند روز در آنجا محاصره كرد . چون حمدين سخت در تنگنا افتاد . با على بن زكداز كه از مشايخ بنى مرين بود و اكنون در زمرهء ياران ابو دبوس در آمده بود در نهان به گفتگو پرداخت كه دست از خلاف بردارد و به اطاعت آيد و در عوض هفتاد هزار دينار بستاند . سلطان بپذيرفت بدان شرط كه از دژ فرود آيد . ولى حمدين بناگاه بر لشكر ابو دبوس زد و چون ياران او پايدارى نتوانستند به دژ گريختند . حمدين نيز به خانهء على بن زكداز فرار كرد . ابو دبوس على بن زكداز را فرمان داد كه او را در بند كشد . سلطان بر دژ مستولى شد . آنگاه به محاصرهء على بن يدر رفت . على بن يدر نخست به دفاع پرداخت سپس به اطاعت در آمد و رسولان خود را نزد الواثق ابو دبوس فرستاد . الواثق پس از اين فتح به مراكش باز گرديد و در سال 665 به شهر در آمد . در آنجا خبر يافت كه يعقوب بن عبد الحق نقض پيمان كرده ، سپاه برگرفته و به سوى او مىآيد . ابو دبوس مضطرب شد و از يغمراسن بن زيان امير تلمسان يارى طلبيد و هديه‌اى براى او گسيل داشت . اين هديه را ابو الحسن بن قطرال و ابن ابى عثمان به نزد يغمراسن بردند . ابن ابى مديون الكاسنى [ 1 ] راهنماى ايشان شد و آنان را از راه باديه به سجلماسه برد . يحيى بن يغمراسن در سجلماسه بود . آنان را با چند تن از اعراب معقل نزد پدر خود فرستاد . در حوالى
هامش
[ ( 1 ) ]A: المساكن ، و در نسخهءEالونكاسى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 283 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى