نزد المنصور به مغرب فرستاد . اين هديه شامل دو قرآن بود كه با اسلوبى زيبا نگارش يافته بود و مقدار صد درهم روغن بلسان و بيست رطل عود و ششصد مثقال مشك و عنبر و پنجاه كمان اعرابى با زه و بيست شمشير هندى و شمارى زين اسب . ابن منقذ با اين هدايا به مغرب رسيد . المنصور در اندلس بود و او در فاس درنگ كرد تا بيامد پس به ديدار او رفت و پيام بگزارد ولى المنصور از ارسال ناوگان معذرت خواست و فرستاده باز گرديد . بعضى گويند بعدها صد و هشتاد كشتى فرستاد و مسيحيان را از سواحل شام دور داشت .
دولت الناصر محمد بن المنصور
چون المنصور به هلاكت رسيد پسرش محمد وليعهد او زمام امور ملك به دست گرفت و الناصر لدين اللّه لقب گرفت . ابو زيد عبد الرحمان بن موسى بن يوجان را كه پسر برادر شيخ ابو حفص بود به وزارت برگزيد و سپس ابو محمد بن شيخ ابى حفص را وزارت داد . السيد ابو الحسن بن السيد ابو حفص را امارت بجايه داد و كارهاى آن ديار به او سپرد در سال 596 از فساد اعراب و تجاوز دشمن به افريقيه خبر يافت . همچنين شنيد كه السيد ابو الحسن از ابن غانيه شكست خورده و از قسنطينه بازگشته است پس السيد ابو زيد بن ابى حفص را با سپاهى از موحدين به تونس فرستاد تا مرزهاى آن بلاد مستحكم دارد . آنگاه ابو سعيد بن شيخ ابو حفص را از پى او بفرستاد ابن غانيه در خلال اين احوال بر دژ مهديه غلبه يافت و در سال 598 در سوس مردى از كزوله موسوم به ابو قفصه آشوب بر پا نمود . الناصر سپاهيان موحدين را بر سر او فرستاد تا لشكرش را پريشان كردند و او را كشتند در ايام او فتح ميورقه . ميسر شد و اكنون خبر آن را مىآوريم .
فتح ميورقه
از اخبار ميورقه يكى آنكه محمد بن اسحاق ، چون برادرانش يحيى و على به افريقيه رفتند و برادر ديگرش طلحه به ميورقه امارت يافت ، با برخى از حواشى توطئه آغاز كرد و با ابن زبرتير از بند رهايى يافت و دعوت المنصور يعقوب را بر پاى داشت . آنگاه خبر اين دعوت را با ابن زبرتير به نزد او فرستاد . المنصور نيز ناوگان خود را به سردارى ابو العلى بن جامع روان داشت تا ميورقه را در تصرف آورد ولى محمد از تسليم شهر ابا كرد و در عوض نزد پادشاه مسيحى كه در برشلونه بود كس فرستاد و از او خواست سپاهى از مسيحيان را بفرستد تا در خدمت او باشند . او نيز اجابت كرد . مردم ميورقه بدين سبب بر او بشوريدند و از دشمنى يعقوب المنصور هراسناك شدند عاقبت محمد را براندند و برادرش تاشفين را بر خود امير ساختند .
خبر به على رسيد . در اين ايام در قسنطينه بود برادران خود عبد اللّه و الغازى را بر ميورقه فرستاد آن دو در نهان با مردم به گفتگو پرداختند تا تاشفين را عزل كردند و عبد اللّه را به جاى