محمد الناصر از مهديه رفت و محمد بن يغمور الهرغى را امارت مهديه داد و عبد اللّه بن ابراهيم بن جامع را امارت طرابلس و به تونس باز گرديد و تا سال 603 در آنجا درنگ كرد .
برادر خود السيد ابو اسحاق را با سپاهى از موحدين از پى دشمن فرستاد او تا آن سوى طرابلس را زير پى درنورديد و بنى دمر و مطماطه و ساكنان كوهستان نفوسه را گوشمال داد و از آنجا نيز بگذشت و به سوبقهء بنى مذكور رفت . سيد ابو اسحاق نزد برادر به تونس آمد و فتح به كمال رسيد .
محمد الناصر را بار ديگر هواى مغرب در سر افتاد . راى بر آن نهاد كه ابو محمد بن شيخ ابو حفص را كه شيخ دولت و صاحب راى او بود در مغرب گذارد ولى او نمىپذيرفت .
تا آنگاه كه پسر خود يوسف بن محمد را به نزد او فرستاد و خواهش خود بازگفت . ابو محمد آمدن فرزند خليفه را بزرگ شمرد و بپذيرفت . گفتند بدان شرط كه تنها سه سال در افريقيه بماند تا كارها به صلاح آيد و استحكام يابد و بر آن شمار از سپاه كه با او مىماند خود فرمان راند .
الناصر شرطهاى او را قبول كرد .
الناصر به مراكش باز گرديد و در ربيع الاول سال 604 به شهر در آمد . عبد العزيز بن ابى زيد الهنتاتى را امارت عدوتين - عدوة الاندلش و عدوة القرويين - داد . وزارت بر عهدهء ابو سعيد بن جامع بود و ابو سعيد را با اين عبد العزيز دوستى بود . به هنگام بازگشت او از افريقيه سيد ابو الربيع بن عبد اللّه بن عبد المؤمن صاحب تلمسان و سجلماسه و سيد ابو الحسن بن ابى حفص بن عبد المؤمن صاحب بجايه بمردند . اين ابو الربيع پيش از اين امارت بجايه داشت و او بود كه دو باغ يكى به نام رفيع و يكى به نام بديع را در بجايه از نو تجديد كرد . بنى حماد آن دو را احداث كرده بودند ولى بعدها ويران شده بود و السيد ابو الربيع بار ديگر آنها را تجديد نمود . در سال 605 - سال بعد - السيد ابو عمران بن يوسف بن عبد المؤمن را امارت تلمسان داد . او امارت آن ديار را از السيد حسن گرفته بود . السيد ابو عمران با سپاه موحدين به تلمسان رفت و در اقطار آن طوف كرد . ابو عمران در تلمسان بود كه ابن غانيه بر سر او تاخت . لشكر موحدين شكست خورد و ابو عمران به قتل رسيد و اهل تلمسان بترسيدند .
السيد ابو زكريا از فاس به تلمسان آمد . مردم آرامش يافتند . در خلال اين احوال محمد الناصر ، ابو زيد بن يوجان را امارت تلمسان داد و او را با سپاه بفرستاد چون او برسيد ابن غانيه به جاى خود در مكانى دور دست افريقيه بگريخت . محمد بن مسعود البلط شيخ دواوده از قبيلهء رياح و غير او جمعى اعراب رياح و سليم نيز با او بودند . ابو محمد بن ابى حفص راه بر ايشان بگرفت . آنان منهزم شدند و موحدين بر محلاتشان مستولى گرديدند و هر چه در دست داشتند بستندند و آنان به اطراف طرابلس رفتند . سير بن اسحاق به دعوت موحدين گرويد و از آنان دور شد . هم در اين سال الناصر منشور حكومت جزيره ميورقه را به ابو يحيى بن ابى الحسن بن ابى عمران داد . پيش از اين فرمانرواى آنجا سيد ابو عبد اللّه بن ابى حفص بود . الناصر او را امارت
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 266
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٦٦