تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
بر همان راه رفتند . پس بنى مرين به قدرت رسيدند و بر آنان عاملى گماشتند . آنگاه به سبته راندند و در سال 729 آن را از عزفيان بستدند . ما به هنگام شرح حوادث دولت بنى مرين از آن ياد خواهيم كرد . ايشان در اين ايام در بهترين احوال خود از حيث عزت و كثرت هستند . فرمانبردار آنان‌اند و به هنگام استقلال دولت باج و خراج به آنان مىپردازند . و چون دولت روى به ضعف مىنهد آنان نيز سر بر مىدارند و بار ديگر از حضرت سپاهى بر سرشان مىآيد تا به فرمانبردارى خويش باقى بمانند . مواطنشان به سبب صعب العبور بودن گذرگاهها و استوارى دژهايش براى كسانى كه مورد خشم ملوك و امرا واقع شده‌اند پناهگاهى نيكوست و شورشگران شكست خورده در اين عهد به آنجا پناه مىبرند . از آن ميان بنى يكم بهرهء بيشترى دارند زيرا جبالشان بر مواطن ديگران مشرف است و دژهايشان سر به ابر مىسايد و در فرود آن دژها گذرگاههايى است كه به سبب وزش تند باد عبور از آنها به نهايت دشوار است . اين كوه در مغرب سبته است . رئيسشان از مردم اين كوهستان است و يوسف بن عمر نام دارد با پسرانش . آنان را در آن كوهسار عزت و ثروت است . قصرها بر آورده‌اند و باغها غرس كرده‌اند . سلطان از ديوان عطاى سبته به آنان نيز چيزى عطا مىكند و در زمين طنجه آنان را ضياع و اراضى داده تا دلهايشان را به خود متمايل سازد و سبب شود كه ديگر قبايل غماره نيز به آنان تأسى جويند و به فرمانبردارى خوگر شوند . و للّه الخلق و الامر . بيده ملك السموات و الارض .

خبر از ساكنان جبال درن در مغرب اقصى از بطون مصامده و بيان احوال آنان و آغاز و انجام امورشان و دگرگونى احوالشان

جبال درن در دور دست مغرب است و از بزرگترين كوههاى معمورهء زمين . از اعماق ثرى تا اوج ثريا ، هياكل آن فضا را انباشته است و چون ديوارى عظيم در جانب غربى كشيده شده . آغاز آن از ساحل درياست در اسفى و مضافات آن و به سوى شرق تا مسافتى بىپايان كشيده شده . گويند به جنوب برنيق از زمين برقه منتهى مىشود . رشته‌هاى متعدد اين كوه در آن سمت كه سمت مراكش است در كنار يك ديگر آن سان قرار گرفته كه گويى صحرا به تپه مىگرايد سوار از تامسنا و سواحل مراكش تا بلاد سوس و درعه به سمت جنوب هشت مرحله يا بيشتر از ميان آنها مىگذرد . همه جا نهرهاى آب از آن مىجوشد و زمين از درخت پوشيده است و سايه‌هاى درختان كشن بر زمين افتاده . همه جا زراعت و دامدارى است و چراگاههاى حيوانات و شكارگاهها . زمين براى رشد درختان نيك آماده است و از اين رو در آمد دولت از خراج آن سامان بسيار . در آنجا از قبايل مصامده امتهايى كه جز خدا شمار آنان را نمىداند زندگى مىكنند . اينان براى خود جنگ جنگ‌گاه‌ها و دژها ساخته‌اند و خانه‌ها و قصرها بر آورده‌اند و به بركت سرزمين خود از ديگر سرزمينهاى عالم بىنياز شده‌اند . بازرگانان از سراسر آفاق به آنجا مىآيند . و مردم ديگر شهرها به آنجا آمد و شد مىكنند . همواره از آغاز آمدن اسلام و
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 234 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى