تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
در آغاز فتح آنان را با عقبة بن نافع و موسى بن نصير جنگها بود تا آنگاه كه اسلام آوردند ، و آن حوادث معروف است و مذكور . آنگاه دولت لمتونه روى كار آمد ، مسئلهء مصامده در آن ايام براى ايشان از مسائل مهم بود و مورد توجه صاحبان قدرت و دولت . پس شهر مراكش را پى افكندند تا بتوانند در جوار مواطن خود در كوه درن فرود آيند ، و درن را همواره در دسترس داشته باشند و بر مشكلاتى كه پديد مىآيد فايق آيند . در عنفوان اين دولت ، در عهد على بن يوسف ، امام عالم شهير مصامده محمد بن تومرت صاحب دولت موحدين ، مشهور به المهدى آشكار گرديد . اصل او از هرغه بود و هرغه از بطون مصامده است و ما از بطون آن ياد كرديم . نام پدرش عبد اللّه و تومرت بود و تومرت در كودكى امغار لقب داشت . بنابر اين نسب او بدين گونه است : محمد بن عبد اللّه بن و جليد بن يا مصال [ 1 ] بن حمزة بن عيسى . و اين نسب‌نامه‌اى است كه ابن رشيق آورده و ابن القطان نيز آن را تاييد كرده است . بعضى از مورخان مغرب گويند كه او محمد بن تومرت بن تيطاوين بن سافلا بن مسيغون بن ايكلديس بن خالد است . برخى ديگر از مورخان پنداشته‌اند كه او نسب به اهل بيت مىرساند و گفته‌اند كه نسب او چنين است : محمد بن عبد اللّه بن عبد الرحمان بن هود بن خالد بن تمام بن عدنان بن سفيان بن صفوان بن جابر بن عطاء بن رباح بن محمد ، از فرزندان سليمان بن عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب و سليمان برادر ادريس بزرگ است كه بسيارى از مصامده و اهل سوس نسب خود را به او مىرسانند . ابن نخيل در باب اين سليمان چنين مىگويد : سليمان در پى برادرش ادريس به مغرب آمد و در تلمسان سكونت گزيد و فرزندانش در مغرب پراكنده شدند و مىگويد هر كس كه در سوس نسب به آل ابى طالب رساند از فرزندان اوست . بعضى گويند كه المهدى از خويشاوندان ادريس است كه در مغرب به او پيوسته‌اند و رباح كه در عمود اين نسب آمده است : فرزند يسار بن العباس بن محمد بن الحسن است . در هر حال نسب او طالبى است كه در هرغه از قبايل مصامده افتاده است و چون در ميان ايشان رشد يافته چنان با آنان درآميخته كه رنگ و خوى آنان گرفته و نسب آنان پذيرفته و در شمار آنان در آمده است . خاندانش همه اهل زهد و جهاد بودند . محمد در چنين خاندانى رشد يافت و قرآن مىخواند و دوستدار علم بود . او را اسافو مىگفتند . معنى اسافو روشنايى است . زيرا به سبب درنگ بسيارش در مساجد شبانگاهها چراغها و قناديل بسيار در آنجا مىافروخت . در آغاز قرن پنجم براى طلب علم به مشرق رفت . آنگاه به اندلس شد و به قرطبه داخل شد . قرطبه در آن ايام دار العلم بود . سپس به اسكندريه رفت و از آنجا رهسپار حج گرديد و وارد عراق شد و با بسيارى از علماى آن زمان ديدار كرد و بسى دانش آموخت . محمد را همواره
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهء : تامصال .