منازعه كند . پس از رفتن يحيى برادرش ادريس زمام امور طنجه و ديگر قلمرو پدر را در عدوه از مواطن غماره به دست گرفت . و چون برادرش يحيى در گذشت به مالقه رفت و رجال دولت را فراخواند و حسن پسر برادر خود يحيى را به فرمانروايى سبته و طنجه فرستاد و نجاى خادم را با او گسيل داشت تا حسن زير نظر و فرمان و راى او كار كند .
چون ادريس بمرد ابن بقنه [ 1 ] در مالقه همهء قدرت را به دست گرفت . نجاى خادم حسن بن يحيى را بر انگيخت كه از طنجه در حركت آيد و به مالقه رود ، او نيز برفت و مالقه را بگرفت و چون او را بر تخت خلافت استقرار بخشيد به سبته باز گرديد . حسن نيز منشور حكومت مواطن غماره را به او داد . چون حسن بمرد ، نجا به اندلس رفت و قصد آن داشت كه خود همهء كارها را بر عهده گيرد . از اين رو از ميان صقالبه مردان مورد اعتماد خويش را برگزيد و همچنان بر اين حال ببود تا آنگاه كه در سبته و طنجه يكى از موالى بنى حمود به نام حاجب سكوت برغواطى كوس فرمانروايى زد . سكوت بندهء مردى آهنگر بود از موالى بنى حمود .
مرد آهنگر او را از ميان اسيران برغواطه در يكى از جهادها خريده بود . سپس سكوت به دست على بن حمود افتاد و به سبب نجابت و لياقت تا آنجا فرا رفت كه بر كرسى فرمانروايى سبته و طنجه قرار گرفت و قبايل غماره از او اطاعت كردند .
دولت او ادامه يافت تا زمان دولت مرابطين و غلبهء يوسف بن تاشفين بر قبايل مغراوه در فاس . بقاياى مغراوه به شهر دمنه در آخر سرزمين مغرب همجوار بلاد غماره گريختند .
در سال 371 يوسف بن تاشفين بار ديگر با مغراوه نبرد كرد و حاجب سكوت برغواطى را براى غلبهء بر آنان به يارى فراخواند . او نيز لشكر بياورد تا يوسف بن تاشفين را در مبارزه با دشمنش يارى دهد ولى پسرش را كه مردى سست رأى بود پدر را از آن كار بازداشت . چون يوسف بن تاشفين از كار مردم دمنه بپرداخت و آنان را سركوب نمود و دژ علودان از دژهاى غماره را بگشود و مغرب منقاد حكم او گرديد رو به سوى حاجب سكوت آورد و لشكرى براى گوشمال او تجهيز نمود و سردار خود صالح بن عمران را كه از رجال لمتونه بود به جنگ او نامزد نمود .
رعايا از آمدن مرابطين شادمان شدند و به آنان پيوستند . خبر به حاجب سكوت رسيد . سوگند خورد كه نگذارد هيچيك از افراد رعاياى او بانگ طبلهايشان را بشنود و به شهر طنجه شهر مرزى خود رفت . پيش از اين پسرش ضياء الدوله المعز فرمانرواى آن شهر بود و عازم نبرد گرديد . دو لشكر در بيرون شهر طنجه مصاف دادند . لشكر سكوت در جنگ شكست خورد و آسياب جنگ به سود مرابطين به چرخش افتاد مرابطين به طنجه در آمدند و تسخيرش كردند .
ضياء الدوله به سبته گريخت .
چون پادشاه مسيحيان بر بلاد اندلس چنگ افكنده بود ، ابن عباد از امير المسلمين
هامش
[ ( 1 ) ] در همه نسخ خطى : بقيه