وزيرش المصحفى جعفر بن على را منشور امارت مغرب داد . يحيى بن محمد بن هاشم را فرا خواند و حسن بن كنون و همهء ادارسه را به مشرق تبعيد كرد ، زيرا هزينهء زندگى ايشان بر او گران مىآمد . و با آنان شرط كرد كه ديگر باز نگردند . آنان در سال 365 از المريه حركت كردند و چون العزيز نزار بن معد آنان را پذيرا آمد در قاهره فرود آمدند و مورد اكرام فراوان او واقع شدند و از او وعدهء نصرت يافتند .
العزيز ، حسن بن كنون را به مغرب فرستاد و نامهاى دربارهء او به خاندان زيرى بن مناد در قيروان نوشت كه به يارى او برخيزند . حسن بن كنون به مغرب آمد و به نام خود دعوت كرد . المنصور بن ابى عامر از اندلس سپاه به دفع او فرستاد . سپاه اندلس بر او غلبه يافت .
او را گرفتند و به اندلس فرستادند در راه چنان كه در اخبارشان آوردهايم كشته شد و در سال ( سفيد ) دولت ادارسه در مغرب منقرض گرديد . تا آنگاه كه بنى حمود كه خود از ايشان بودند در بلاد غماره و سبته و طنجه چنان كه انشاء اللّه تعالى خواهيم گفت . روى كار آمدند .
خبر از دولت بنى حمود و موالى ايشان در سبت و طنجه و سرگذشت آنان و احوال غماره پس از ايشان
ادارسه را چون الحكم المستنصر از اندلس به مشرق راند نشان ايشان از بلاد مغرب بر افكند و غماره سر به فرمان مروانيان اندلس نهاد و تسليم سپاه اندلس گرديد . سپس حسن بن كنون براى باز يافتن دولت از دست رفته به مغرب باز گرديد و به دست المنصور بن ابى عامر كشته شد و با مرگ او دولت ايشان سراسر منقرض گرديد خود در ميان قبايل ديگر پراكنده شدند و هر خاندانى به جايى افتاد و پنهان گرديد . آن سان كه جامهء آن نسب از تن به در كردند و رنگ بدويت گرفتند .
از فرزندان عمر بن ادريس دو مرد در زمرهء بربرها به اندلس افتادند يكى على و يكى قاسم ، پسران حمود بن ميمون بن احمد بن على بن عبيد اللّه بن عمر بن ادريس . آوازهء آن دو در دليرى و پيشتازى در همه جا پيچيد .
چون در اندلس پس از انقراض دولت عامريان بربرها فتنه بر انگيختند و سليمان بن حكم را به خلافت برداشتند و المستعين لقب دادند ، اين دو پسر حمود يعنى على و قاسم در زمرهء خواص او در آمدند و مقامى شامخ يافتند . المستعين چون در قرطبه بر سرير فرمانروايى نشست و مغاريه را منشور امارت ولايات داد ، على بن حمود را امارت طنجه و اعمال غماره داد .
على بن حمود به قلمرو خويش رفت و با مردم آن ديار تجديد عهد كرد .
چندى بعد على بن حمود سر از فرمان حكومت قرطبه برتافت و به نام خود دعوت كرد و به اندلس باز گرديد و خلافت قرطبه را تصاحب كرد و فرمان حكومت قرطبه را به نام پسرش يحيى نوشت . يحيى بعد از هلاك پدرش على به اندلس رفت تا بر سر حكومت با عمش قاسم