تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
از حضرت آمد ، بربرهاى غماره را بر سر عيسى كشيد و او را نيك گوشمال دادند و مجروح كردند و يارانش را در غماره كشتند . الناصر سرداران خود را به مغرب فرستاد . نخستين كسى كه در سال 338 از آب گذشت و بر سر بنى محمد آمد احمد بن يعلى از طبقهء سرداران بود . او را با سپاهى گسيل داشته بود . احمد بن يعلى آنان را به ويران ساختن تيطاوين فرمان داد . امتناع كردند . ولى سرانجام سر به فرمان آوردند و به ويران ساختنش گردن نهادند . چون احمد بن يعلى باز گرديد بار ديگر بشوريدند الناصر حميد بن يصل [ 1 ] المكناسى را با سپاهى در سال 339 روان داشت . در وادى لاو ميانشان نبردى در گرفت و از آن پس تسليم شدند . الناصر طنجه را از بنى محمد بستد . سپس سپاهيان او به ديگر سرزمينهاى مغرب تجاوز كردند و مردم همه تسليم او گشتند . امراى زناته چون امراى مغراوه و بنى يفرن و مكناسه - چنان كه گفتيم - به سود او دعوت كردند . كار بنى محمد روى در تراجع و ضعف نهاد . اميرشان ابو العيش از الناصر خواست كه اجازه دهد كه به جهاد رود . الناصر اجازت فرمود و فرمان داد براى او در هر مرحله دژى بسازند ، از الجزيره تا ثغر كه سى مرحله بود . ابو العيش لشكر به جنبش آورد و برادر خود حسن بن كنون را به جاى خود نهاد . الناصر نيز در حق او نيكى كرد و برايش هر روز هزار دينار را تبه معين كرد . ابو العيش در سال 343 در جهاد به شهادت رسيد . چون [ المعز ، ابو تميم ] معد سردار خود جوهر كاتب را به مغرب فرستاد و خواست عمال آن تسليم امر او شوند حسن بن كنون از او حذر كرد و به قلعة النسر كه پناهگاهشان بود تحصن جست و از آنجا رسول فرستاد و اظهار فرمانبردارى كرد . جوهر نيز معترض او نشد . چون جوهر از ديار مغرب باز گرديد ، حسن بن كنون نيز به اطاعت [ عبد الرحمان ] الناصر گراييد و بر اين حال ببود تا در سال 350 كه درگذشت . الحكم [ المستنصر بن عبد الرحمان ] براى سد ثغور مغرب و استحكام امر دعوت خود بار ديگر دست به اقدام زد و عزم اولياء آنان يعنى ملوك زناته را تشحيذ كرد . و ميان آنان و زيرى و بلكين آن گذشت كه ذكر كرديم . سپس معد در سال 362 بلكين بن زيرى را به غزاى مغرب فرستاد . او از زناته خون بسيار ريخت و در ديار مغرب پيش راند . حسن بن كنون به دعوت شيعه برخاست و پيمان طاعت مروانيان را بشكست . چون بلكين باز گرديد حكم سپاهيان خود را به سردارى وزيرش قاسم بن طملس در سال 362 به اين سوى آب آورد تا با حسن بن كنون و بنى محمد نبرد كند . در اين نبرد حسن بر سپاه حكم پيروز شد . محمد بن طملس و خلق كثيرى از سپاه و وابستگان او به قتل رسيدند . بقاياى لشكر به سبته رفتند و از حكم يارى طلبيدند . حكم يكى از موالى خود را به نام غالب كه مردى دلير و بلند آوازه بود به يارى ايشان فرستاد و او را به اموال و سپاهيان بسيار مدد رسانيد و فرمان داد
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءA: يصل و درB: مصل و درDلصل ( بدون نقطه )