ادريسيان را بركند و كوچ دهد و نزد او برد و گفت : « اى غالب برو ولى اذن بازگشتن ندارى مگر زنده و پيروز يا كشته و معذور » . خبر آمدن غالب به حسن بن كنون رسيد ، از شهر بصره ( در مغرب ) بيرون رفت و همهء اموال و حرم و ذخاير خود را به حجر النسر كه دژ مستحكم ايشان در نزديكى سبته بود نقل كرد . غالب براى رزم با او به قصر مصموده فرود آمد و جنگ آغاز كردند . غالب اموالى ميان رؤساى بربر از غماره و كسانى از لشكريان كه با حسن بودند تقسيم كرد . آنان بگريختند و تسليم او شدند . حسن بن كنون به قلعهء حجر النسر [ 1 ] واپس نشست و غالب از پى او آمد . حكم سپاهى از عربها و مردان مرزنشين را به ياريش فرستاد .
اينان را به سردارى وزير خود فرمانرواى ثغر اعلى يحيى بن محمد بن هاشم التجيبى و جمعى از اهل بيت و حشم خود روانه داشت . در سال 363 اينان در حركت آمدند و در كنار قلعه فرود آمدند و حسن را سخت در محاصره گرفتند . حسن از غالب امان خواست . غالب بپذيرفت و دژ را از او بستد .
سپس به بقاياى ادارسه كه در بلاد ريف بودند روى آورد و آنان را نيز از جاى بر كند و همه را از حصارها و دژهايشان فرود آورد . آنگاه به فاس راند و فاس را بگرفت و محمد بن على بن قشوش را امارت عدوة القرويين داد و عبد الكريم بن ثعلبة الجذامى را بر عدوة الا اندلس امارت داد . غالب در حالى كه حسن بن كنون و ديگر ملوك ادارسه را به همراه داشت به قرطبه باز گرديد . غالب در اين سفر بلاد مغرب را تسخير كرد و حكامش را به اطراف پراكنده نمود و دعوت شيعه را بر انداخت . اين وقايع در سال 364 بود . چون فاتحان بازگشتند حكم مردم را به پيشبازشان گسيل داشت و روز ورود ايشان به قرطبه يكى از روزهاى فراموش ناشدنى دولت اموى بود .
حكم ، حسن بن كنون را عفو كرد و به عهد خود در حق او وفا كرد و او مردانش را عطا و خلعت و ديگر پيشكشها داد و بر ايشان رابته و اجرا معين كرد و نام هفتصد تن از حواشى ايشان را در ديوان عطا ضبط كرد و اينان همه از بزرگان مغربيان بودند . ولى پس از سه سال با حسن دل بد كرد زيرا از او قطعه عنبر بزرگى را خواست كه در ايام فرمانروايش از يكى از اعمال مملكتش در ساحل دريا برايش فرستاده بودند و حسن از آن اريكهاى ساخته بود كه به هنگام استراحت بر آن تكيه مىداد . حكم خواست كه آن اريكه عنبرين را به نزد او فرستد .
برخى از بنى اعمامش كه از سوء خلق و لجاج او ملول شده بودند در نزد خليفه از او سعايت كرده بودند . حسن از تقديم آن سرباز زد . خليفه بر او خشم گرفت و هر چه داشت از آن قطعهء عنبر و ديگر چيزها همه را از او بستد .
سرزمين مغرب به حكم تعلق گرفت و امراى او براى دفع بلكين پاى عمل پيش نهادند
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخههاىAوE: جبل النسر .