آورد و به سخن اهل علم گوش فرا داد و بر اين حال ببود تا درگذشت . چون او بمرد پسرش عصام مدتى بر آن ديار فرمان راند و پس از او پسرش مجير بر مسند فرمانروايى بود . چون به هلاكت رسيد برادرش رضى به امارت رسيد . بعضى گويند كه او فرزند عصام است نه برادرش .
اينان در فرمان بنى ادريس بودند . عبد الرحمان الناصر را هواى تصرف بلاد مغرب در سر افتاد و آن بلاد را از بنى ادريس مالكان هبط و غماره بگرفت ، و اين به هنگامى بود كه مكناسه و زناته آنان را از قلمروشان در فاس رانده بودند و در آنجا به دعوت الناصر قيام كرده بودند و آن دعوت در اعمال ايشان پخش كرده بودند در اين هنگام به نفع الناصر از سبته دست برداشتند و او را اشارت كردند كه سبته را از دست بنى عصام بستاند . الناصر لشكر خود را از راه دريا به سردارى نجاح ابن غفير بدان سو راند و در سال 319 آنجا را فتح كرد . رضى بن عصام تسليم شد و به فرمان او گردن نهاد و دولت بنى عصام منقرض گرديد و سبته به دست الناصر افتاد و ببود تا پس از چندى بنى حماد بر آن استيلا يافتند و در آنجا دولتى تأسيس كردند و ما از آن ياد خواهيم كرد .
خبر از بنى صالح بن منصور ملوك نكور و دولت ايشان در غماره و دگرگونى احوالشان
چون مسلمانان در ايام فتح بر بلاد مغرب و اعمال آن مستولى شدند و آن را پاره پاره كردند و خلفا براى جهاد با بربرها پى در پى لشكر مىفرستادند و از همهء قبايل عرب كسانى در ميان آنان بودند ، صالح بن منصور الحميرى نيز از عربهاى يمن در شمار اولين گروههايى بود كه به مغرب رفت . او را العبد الصالح مىگفتند . صالح نكور را خود تصرف كرد و وليد بن عبد الملك در سال 91 هجرى آن را به اقطاع او داد . اين سخن صاحب المقياس است . حد نكور از سمت مشرق به زواغه و جراوة بن ابى العيص منتهى مىشود در مسافت پنج روز راه . از آنجا همجوار مطماطه و اهل كبدانه و مرنيسه و غساسه ساكنان جبل هرك و قلوع جاره كه از آن بنى ورتندى است ، مىشود . و از مغرب تا قبيلهء بنى مروان از غماره و بنى حميد و تا مسطاسه و صنهاجه و آن سوى ايشان اوربه حزب فرحون و بنى وليد و زناته و بنى يرنيان و بنى مراسن حزب قاسم صاحب صا گسترده است . و نكور را تا دريا پنج ميل راه است . چون نكور به اقطاع صالح در آمد در آنجا درنگ كرد و شمار فرزندانش افزون گرديد . قبايل غماره و صنهاجه گرد او را گرفتند و بر دست او اسلام آوردند و به كار او پرداختند . صالح تمسامان را گرفت و اسلام را در آنجا رواج داد و چون بار شرايع و تكاليف بر دوش مردم سنگينى كرد مرتد شدند و صالح را اخراج كردند و مردى از نفزه را بر خود امارت دادند معروف به رندى .
آنگاه پس از ارتداد توبه كردند و به اسلام بازگشتند و صالح را باز گردانيدند پس از او پسرش معتصم بن صالح جانشين او شد . مردى دلير و پاكدل و عابد بود . خود امر خطبه و