فان تستقيموا استقم لصلاحكم * و ان تعدلوا عنى ارى قتلكم عدلا
و اعلوا بسيفى قاهرا لسيوفكم * و ادخلها عفوا و املوها قتلا
شاعر او احمس طليطلى به فرمان يوسف بن صالح برادر امير سعيد او را چنين پاسخ داد :
كذبت و بيت اللّه ما تحسن العدلا * و لا علم الرحمان من قولك الفضلا
و ما انت الا جاهل و منافق * تمثل للجهال في السنة المثلى
و همتنا العليا لدين محمد * و قد جعل الرحمان همتك السفلى
عبيد اللّه المهدى به مصالة بن حبوس فرمانرواى تاهرت نامه نوشت و فرمانش داد كه به جنگ او رود . او نيز در سال 304 لشكر آورد . پنجاه و چهار سال از حكومت او گذشته بود . سعيد و قومش چندى پايدارى كردند . ولى مصاله بر آنان غلبه يافت و همه را بكشت و سرهايشان را به رقاده فرستاد . سرها را در شهر گردانيدند . بقاياشان از راه دريا به مالقه رفتند . عبد الرحمان الناصر اموى آنان را اجازت داد كه فرود آيند و در پناه خود گرفت و در اكرامشان مبالغه نمود . مصاله شش ماه در شهر نكور درنگ كرد . سپس خود به تاهرت رفت و دلول را كه از كتامه بود بر نكور امارت داد . ولى سپاهيان دلول از گردش پراكنده شدند . خبر به بنى سعيد بن صالح و قوم او در مالقه رسيد . سران ايشان ادريس المعتصم و صالح بودند به كشتى نشستند و به نكور راندند . صالح پيشى گرفت . در بندر تمسامان بربرها بر او اجتماع كردند و در سال 305 با او بيعت نمودند و او را به سبب خردساليش يتيم لقب دادند . آنگاه بر سر دلول حمله بردند و بر او و يارانش ظفر يافتند و همه را كشتند . صالح فتحنامه به عبد الرحمان الناصر نوشت و دعوت او را در قلمرو خويش بر پاى داشت . عبد الرحمان الناصر براى او هدايا و تحف و ساز و برگ فرستاد . برادرانش و قومش به او پيوستند . و همچنان بر قاعدهء اول حكومت مىكرد تا در سال 315 در گذشت .
پس از او پسرش عبد البديع به حكومت رسيد و المؤيد لقب او بود . موسى بن ابى العافيه كه داعى دعوت عبيديان در مغرب بود ، لشكر بر سر او برد و او را بگرفت و بكشت و شهر را بگرفت و در سال 317 تاراج و ويران نمود . پس از چندى بقاياى آنها به شهر بازگشتند و ابو ايوب اسماعيل بن عبد الملك بن عبد الرحمان بن سعيد بن ادريس بن صالح بن منصور بر آنان امارت يافت و شهرى را كه صالح بن منصور بنا كرده بود از نو آبادان ساخت و پس از سه سال كه در آن مسكن گرفته بود ، ميسور غلام ابو القاسم بن عبيد اللّه علوى ، غلام خود صندل را به جنگ او فرستاد . اين به هنگامى بود كه در فاس فرود آمده بود . با اين صندل لشكرى فرستاد .
او جراوه را محاصره نمود ، سپس به نكور روى نهاد . ابو ايوب اسماعيل بن عبد الملك به قلعه اكدى پناه برد . صندل رسولان خود را به نزد او فرستاد . رسولان را بكشت . صندل به شتاب بيامد و هشت روز با او جنگ در پيوست . عاقبت بر او ظفر يافت و قلعه را بگرفت و كشتار و تاراج كرد و مردى از كتامه را به نام مرمازوا بر آن امارت داد . صندل به فاس رفت و مردم نكور