تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
و چراگاهها است و اراضى مزروعى و باغها و بستانهاى انبوه . براى تو بيان شد كه ايشان از مصامده‌اند و هنوز هم نام مصامده بر سر بعضى از شعوب آنها باقى مانده است . چنان كه ساكنان سرزمينهاى ميان سبته و طنجه را مصموده گويند . قصر المجاز كه از آنجا از خليج گذشته به طريف مىروند منسوب به آنهاست . اين قول را كه غماره از مصامده‌اند پيوسته بودن مواطنشان به مواطن برغواطه كه از شعوب مصامده‌اند تأييد مىكند . از ازغار و اصيلاست تا انفى . از آنجا مواطن برغواطه و دكاله به هم پيوسته است تا قبايل مصامده در جبال درن و آن سوى آن از بلاد جنوبى . پس مصامده ساكنان كوهستانهاى مغرب اقصايند جز اندكى از آنها كه در دشتها زيست مىكنند . اين قبيلهء غماره از آغاز فتح در اين بلاد مىزيسته‌اند و ما را از وقايع پيش از آن آگاهى نيست . مسلمانان را با ايشان در ايام فتح كشاكشها بود . بزرگترين اين كشاكشها از آن موسى بن نصير بود كه آنان را به اسلام آورد و فرزندانشان را به گروگان گرفت و به سردارى طارق بن زياد لشكر بر سر ايشان برد . اميرشان در آن عهد يوليان بود . اين يوليان همان بود كه موسى بن نصير با جمعى به نزد او رفت و يوليان او را به جنگ اندلس ترغيب كرد . چنان كه گفتيم يوليان در سبته اقامت داشت و اين پيش از بناى نكور بود . غماره را در عهد دولت اسلامى دولتهايى بود و از ميان ايشان كسانى پديدار شدند كه دعوى پيامبرى مىكردند همواره خوارج آهنگ جبال ايشان مىكردند ، زيرا جايى استوار بود و در خور پناه گرفتن در آن . ما از ايشان ياد خواهيم كرد .

خبر از سبته و دولت بنى عصام در آنجا

سبته از شهرهاى قديمى پيش از اسلام است . در آن روز مكان يوليان پادشاه غماره بود . چون موسى بن نصير بر سر او لشكر برد با پرداخت هدايايى با او مصالحه كرد و جزيه پذيرفت . موسى بن نصير فرمان داد كه پسر خود و پسران قومش را به گروگان به او دهد . چون طارق بن زياد در طنجه قرار گرفت بر يوليان مقرر شد كه سپاهيان خود را در اختيار او بگذارد و چون طارق از آب عبور كرد و به اندلس در آمد مقرر شد كه يوليان پى در پى او را يارى رساند ، تا پيروزى مسلمانان - چنان كه گفتيم - ميسر گرديد . چون يوليان در گذشت عربها سبته را به صلح تصرف كردند و از دست قوم او بستدند و خود در آن مكان گرفتند . سپس فتنهء ميسرة الحقير پيش آمد و دعوتهاى ضلالت آميز او . بسيارى از بربرهاى غماره و ديگر جايها به او گرويدند و بربرهاى طنجه به سبته رفتند و عربها را از آنجا راندند و شهر را خراب كردند و مردمش را اسير نمودند . از آن پس سبته خالى افتاد . آنگاه ماجكس از رجال و وجوه قبايلشان به سبته يارى نهاد . به نام اوست كه سبته را مجكسه گويند . ماجكس بار ديگر آنجا را بنا كرد و مردم به ديار خود باز گشتند ماجكس اسلام
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 222 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى