تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
شده و از آن براى قوم خود سوره‌هايى مىخواند يك سوره ، سورهء خروس بود و يكى سورهء شتر و سورهء فيل و سورهء آدم و سورهء نوح و سوره‌هايى به نام بسيارى از پيامبران ديگر و سورهء هاروت و ماروت و ابليس و سورهء غرايب دنيا و در آن سوره به زعم ايشان بسيارى از دانشها بود و در آن از حلال و حرام سخن رفته بود و از شريعت و از قصص . آن سوره را در نماز مىخواندند . پيامبر خود را صالح المؤمنين خطاب مىكردند . بكرى از زمور بن صالح بن هاشم بن وراد كه از سوى پادشاهشان ابو منصور عيسى بن ابى الانصار در سال 352 به نزد الحكم المستنصر اموى به قرطبه رفت چنين حكايت مىكند : همهء اخبار او را داورد [ 1 ] بن عمر المسطاسى كه با او آمده بود ، از زبان او ترجمه مىكرد گويد كه ظهور صالح در ايام خلافت هشام بن عبد الملك بود ، به سال بيست و هفتم از قرن دوم هجرى ( ؟ ) بعضى گويند ظهور او در قرن اول هجرت بود و او اين ادعا را به سبب دشمنى با رسول خدا ( ص ) يا به سبب تقليد از او چون از شأن و مقام او خبر يافت ، آشكار كرد . و قول اول درست‌تر است . سپس پنداشت كه او همان مهدى بزرگ است كه در آخر الزمان خروج مىكند و عيسى مصاحب اوست و پشت سرش نماز مىخواند و نام او در عرب صالح است و در زبان سريانى مالك است و در عجمى عالم است و در عبرانى روبيا و در بربري وريا است به معنى كسى كه بعد از او پيامبرى نيست . پس از چهل و هفت سال كه در ميان قوم بود به سوى مشرق رفت و آنان را وعده داد كه در زمان دولت هفتمين از آنها باز مىگردد و وصيت كرد كه پس از او پسرش الياس دين او را بر پاى دارد و نيز وصيت كرد با خلفاى اموى اندلس طريق دوستى در پيش گيرد و چون كارشان نيرو گرفت دين خود آشكار سازد . پس از او پسرش الياس به جايش نشست . الياس در اعيان اظهار اسلام مىكرد و در نهان بر طبق وصاياى پدر كيش كفر آميز او مىداشت . الياس مردى پاكيزه و عفيف و زاهد بود . پس از پنجاه سال رياست بمرد . پس از او پسرش يونس زمام امور به دست گرفت و دين خود آشكار كرد و به كفرشان دعوت نمود . و هر كس را كه به دين او در نيامد بكشت تا آنجا كه شهر تامسنا و هر شهر ديگرى را كه پيوسته به آن بود در آتش بسوخت . گويند هشتاد و هشت شهر را آتش زد و مردمش را به سبب مخالفت با خود طعمهء شمشير نمود . در جايى كه آن را تاملوكاف گويند و آن سنگى است بلند در وسط بازار از زمين جسته هفت هزار و هفتصد و هفتاد تن را به قتل آورد . زمور گويد : يونس به مشرق رفت و حج به جاى آورد و حال آنكه هيچيك از خاندان او ، نه پيش از او حج به جاى آوردند و نه بعد از او . پس از چهل و چهار سال از فرمانرواييش بمرد . پس از او فرمانروايى از ميان فرزندانش به در رفت و ابو غفير محمد بن معاد بن اليسع
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءA: ذلواد و درE: داود .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 218 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى