است و به فرمانرواى كشور از ديگران نزديكترند و بيشتر به كارهاى او مىپردازند . بنى خطاب پس از انقراض موحدين به بنى عبد الحق گرايش يافتند . آنان نيز كارهايى را به ايشان و گذاشتند و از ميان شيوخشان رؤسايشان را بر برمىگزيدند . شيخ ايشان در عهد سلطان ابو يعقوب يوسف محمد بن مسعود و بعد از او پسرش عمر بن محمد بود . عمر به سال 704 در مكان خويش بمرد ، پس از او عمش موسى بن مسعود به حكومت رسيد . سلطان به سبب خلافى كه از او سر زده بود در خشم شد و به بندش كشيد . رهايى او از بند در سال 706 بود رياست هسكوره پس از او به محمد بن عمر بن محمد بن مسعود رسيد .
چون دولت بنى مرين نيرومند شد و نشان فرمانروايى مصامده بر افتاد بنى مرين رؤساى ايشان را براى جمع آورى باج و خراج ، از آن رو كه به رسوم آن آگاه بودند به خدمت گرفتند .
در ميان اين قبايل از فرزندان يونس كه از هنتاته بودند و بنى خطاب كه از هسكوره بودند كس نيرومندتر نبود . بنابر اين مشاغل مهم دولت مراكش گاه به عهد اينان بود و گاه به عهدهء آنان . محمد بن عمر بعد از موسى بن على و برادرش محمد كه از شيوخ هنتاته بودند به امارت رسيد . محمد بن عمر همچنان ببود تا كمى پيش از سقوط سلطان ابو الحسن در قيروان هلاك شد .
پسرش ابراهيم به تلمسان به نزد سلطان ابو الحسن رفت و چون ابو عنان به نام خود دعوت كرد باز گرديد و همانند پدر طريق فرمانبردارى در پيش گرفت . ابو عنان نيز او را به سبب عمش عبد الحق ، بنواخت و اعمال مراكش را به عهدهء او نهاد . ابراهيم از داعيان بزرگ او بود و در ياريش تحمل رنجهاى بسيار كرد . چون سلطان ابو الحسن در گذشت ابو عنان او را در بند كشيد و به زندانش فرستاد و در سال 753 كه به تلمسان مىرفت پيش از حركت به قتل رسانيد . برادرش منصور بن محمد جانشين او گرديد ، تا سال 776 كه امير عبد الرحمان مراكش را از ابو يفوس بستد . پس او را فرا خواند و بگرفت و در خانهء پسر عمش بجوين العلام بن مسرى بن مسود بن خطاب كه از زمره ياران او بود به زندانش كرد . او و پدرش از بيم فرزندان محمد بن عمر كه خود را نامزد رياست كرده بودند به بنى مرين گرايش يافته بودند . چون بجو بن العلام او را دست بسته در خانهء خود يافت بر جست و به قتلش آورد . پسرانش را نيز با او بكشت . سلطان به سبب اين عمل بر او خشم گرفت و اندكى در بندش كشيد . سپس آزادش كرد و او به استقلال در اين عهد بر هسكوره رياست يافت . و اللّه قادر على ما يشاء .
طبقهء سوم از صنهاجه
در اين طبقه فرمانروايى نبوده است و حال آنكه در اين عهد بزرگترين قبايل به شمارند . بعضى از ايشان در جانب شرقى كوه درن ، ميان تازى و تادلا و معدن بنى فازاز زندگى مىكنند .
آنجا كه سر كوه به اكرسلوين از بلاد نخل مىپيوندد . اين قله در كوه درن ميان بلاد ايشان و بلاد مصامده در مغرب فاصله است . سپس از اين جبال بالا مىروند و از اين قله به سوى