پيوسته به كوههاى غماره در ناحيهء ايشان كوه سريف است . موطن بنى وزروال از صنهاجه و بنى معان . اينان براى معاش خود هيچ پيشهاى ندارند . و آنان را صنهاجة العز مىگويند ، بدان سبب كه كوههايشان صعب العبور و دستنيافتنى است خراج نمىپردازند .
اما آن گروه از صنهاجه كه در ازمور هستند - چنان كه گفتيم - صنهاجة الزز [ 1 ] ناميده مىشوند زيرا دستخوش مذلت و باجگزارى هستند . و اللّه وارث الارض و من عليها و هو خير الوارثين .
برخى چنان پنداشتهاند كه بنى وربند از صنهاجه با بنى يزناسن و بطويه خويشاوندان مادرى هستند و اصل يزناسن ، اجناسن است و معنى آن به زبان عربى بر زمين نشسته است .
خبر از مصامده از قبايل بربر و دولت و سلطنت ايشان در مغرب و سر آغاز و سرانجام ايشان
مصامده فرزندان مصمود بن برنس بن بربرند . ايشان از همهء قبايل بربر بيشترند . از بطون ايشان است برغواطه و غماره و اهل كوه درن . پيوسته و از زمانهاى بسيار دور مواطن ايشان در مغرب اقصى بوده است . كمى پيش از اسلام و در صدر اسلام مصامده برغواطه سرورى داشتند ولى از آن پس تا اين زمان اين سرورى و تقدم از آن مصامده جبال درن است . در برغواطه در آن عصر ايشان را دولتى بود و در درن نيز دولت ديگر يا به عبارت ديگر دولتهاى ديگر پديد آمد .
و ما از آن ياد خواهيم كرد . اكنون بر حسب آنچه به ما رسيده است از اين شعوب و دولتهايشان سخن مىگوييم .
خبر از برغواطه از بطون مصامده و دولت ايشان و سرآغاز و سرانجام احوالشان
اين نخستين تيره از ايشان است . در صدر اسلام به تقدم و كثرت موصوف بودند . شعوب بسيارند ولى پراكنده . مواطنشان در سرزمينهاى تامسنا و ريف و در كنار درياى محيط است ، چون سلا و ازمور و انفى و اسفى . بزرگشان در آغاز قرن دوم هجرى طريف ابو صالح بود . از سرداران ميسرة الحقير ، المطغرى بود . قيام به دعوت صفريه داشت . معزوز بن طالوت نيز با ايشان بود .
سپس كار ميسره و صفريه پريشان و منقرض گرديد ولى طريف همچنان در تامسنا دعوت بر پاى مىداشت . گويند دعوى پيامبرى كرد و بر ايشان آيينى نهاد . چون بمرد پسرش صالح بن طريف به جاى او نشست . صالح نيز همراه پدر در جنگهاى ميسره شركت مىجست و در ميان ايشان از اهل علم و اهل خير بود .
سپس از آيات خداوند دورى جست و دعوى پيامبرى كرد و آيينى نو نهاد كه بعد از او مردم بر آن آيين بودند و آن در كتب مورخين معروف است . مدعى بود كه قرآنى بر او نازل
هامش
[ ( 1 ) ]B: الزر .