تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
شورش كنند ، سخن‌ها گفت . و گفت در اسراف و تبذير به پايه‌اى رسيد كه سنگ طلايى را كه در ضمن ذخاير اجدادش بود بفروخت و آن سنگى بود به وزن بيست قنطار كه از معدن آورده بودند بى آنكه آن را در آتش گداخته باشند يا كار ديگرى كرده باشند . مىگفتند از نفيس‌ترين و شگفت‌انگيزترين ذخاير بوده است زيرا همانند آن به ندرت در معدنى يافت شود . آن سنگ را به بهايى اندك از او خريدند و اين به هنگامى بود كه ذخاير پادشاهان پيشين را در راه فسق و فجور و تخلف از سيرهء مرضيه به باد اسراف و تبذير داده بود . گفت : به بيمارى خواب دچار شد . و آن مرضى است كه اهل اين اقليم بويژه پادشاهان بسيار به آن مبتلا مىشوند . چنان كه بيمار همهء اوقات به خواب است و تنها اندك مدتى به هوش مىآيد و ديده مىگشايد . اين بيمارى بسى زيانمند است و به مرگ مىپيوندد . و گويد كه اين بيمارى به مدت دو سال گريبانگير او شده بود . در سال 775 بمرد . پس از او پسرش موسى به جايش نشست . او روش دادگرى پيشه نمود و در كار مردم نظر كرد و از طريقهء پدر رويگردان شد . وزيرش مارى جاطه بر امور دولت او چيره شد . مارى در زبان ايشان به معنى وزير است و معنى جاطه را نيز بيان كرديم . مارى جاطه امروز دست پادشاه را از كارها كوتاه كرده و خود بر او فرمان مىراند و بسيج سپاه و فرستادن نيرو به عهد اوست . مناطق شرقى بلاد خود را زير پى نور ديده است و به مرزهاى كوكو تجاوز كرده . همچنين در آغاز دولت براى نبرد با تكده در آن سوى بلاد در قلمرو ملثمين نيز بسيج سپاه نمود و آنجا را به سختى محاصره كرد . سپس از محاصره دست برداشت . اكنون ميانشان قرارداد صلح برقرار است . تكده در هفتاد مرحله‌اى از واركلاست در جانب غربى سمت قبلهء آن . در آنجا از ملثمين يكى است كه به سلطان معروف است . راه حاجيان سياه پوست از ديار اوست . ميان او و امير زاب و واركلا معاهدات دوستانه و ارتباط است . گفت كه شهر بزرگ مردم مالى شهر بنى ( سفيد ) است . شهرى است وسيع داراى محصولات كشاورزى و بناهاى نيكو و بازارهاى پر رونق . امروز بندرى است كه مسافران دريا از مغرب و افريقيه و مصر در آنجا پياده مىشوند و از هر جا امتعه و كالا به آنجا مىآورند . در اين ايام به ما خبر رسيد كه منسا موسى در سال 789 در گذشت و پسرش منسا مغا به جاى او نشست . او نيز يك سال يا حدود يك سال بعد كشته شد و پس از او صندكى [ 1 ] شوى مادر موسى به حكومت رسيد و صندكى به معنى وزير است . پس از يك سال مردى از خاندان مارى جاطه بر جست و او را بكشت . سپس از بلاد كفر مردى به نام محمود كه به منسا قو پسر منسا ولى پسر مارى جاطه بزرگ انتساب داشت بيامد و بر ملك و دولت غلبه يافت . و در سال 792 بر ايشان فرمان راند . لقب او نيز منسا مغا بود . الخلق و الامر للّه وحده .
هامش
[ ( 1 ) ]AوB: ضندكى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 212 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى