ديار خود با هشتاد بار طلا آمد و هر بارى سه قنطار بود . كه آنها را هنگامى كه در وطن بودند غلامان و مردان حمل مىكردند ولى در سفرهاى دور و حج بر چارپايان بار مىنمودند .
ابن خديجه گفت : با او به پايتخت كشورش آمديم . خواست در آنجا بنايى استوار بر آورد و آن را با گچ و آهك كه در آن سرزمين چيزهايى عجيب بودند زينت دهد . ابو اسحاق طويجى براى او خانهاى ساخت مربع شكل و در نيكويى و زيبايى آن سعى بسيار كرد ، كه مردى صنعتگر بود . و در آن به فراوانى آهك به كار برد و با رنگهاى تند رنگ كرد . آن بنا يكى از بناهاى استوار بود و سلطان كه در سراسر مملكتش چنان بنايى نبود ، از آن در شگفت شد و طويجن را دوازده هزار مثقال زر صله داد و بيش از پيش مورد لطف خويش قرار داد و جوايز و صلات گرانبها داد .
ميان سلطان منسا موسى و پادشاه مغرب سلطان ابو الحسن - از بنى مرين - دوستى بود و رجال هر دو دولت ، ميانشان در آمد و شد بودند . صاحب مغرب از امتعه و تحف ممالك خود چيزهايى كه زبانزد همگان بود - و ما در موضع خود از آن ياد خواهيم كرد - مىفرستاد .
او اين هدايا را به وسيلهء على بن غانم امير معقل و اعيان رجال دولت خود گسيل مىداشت .
اين دوستى همچنان در اعقاب ايشان باقى ماند . پادشاهى منسا موسى بيست و پنج سال مدت گرفت .
چون منسا موسى بمرد ، زمام امورى مالى را بعد از او پسرش منسا مغا به دست گرفت معنى مغا در نزد ايشان محمد است . منسا مغا پس از چهار سال حكومت بمرد و پس از او منسا سليمان بن ابى بكر كه برادر موسى بود جانشين او گرديد . فرمانروايى او بيست و چهار سال بود .
چون بمرد قسا [ 1 ] بن سليمان به فرمانروايى رسيد مدت حكومت او نه ماه بود پس از او مارى جاطه پسر منسا مغا پسر منسا موسى زمام امور را به دست گرفت . او نيز چهارده سال حكومت كرد . اين مرد بدترين حكام آنان بود . در ستم و تجاوز و ناپاكى و بى عفتى همانند نداشت .
در عهد او پادشاه مغرب سلطان ابو سالم پسر سلطان ابو الحسن بود . مارى جاطه براى او در سال 762 هديهاى عظيم فرستاد . از آن جمله حيوانى عظيم الجثه بود كه در سرزمين مغرب بسى شگفت مىنمود . معروف به زرافه . مردم مدتهاى مديدى از انواع زيورها و زينتهايى كه بر پيكر او آويخته شده بود حكايت مىكردند .
قاضى ثقه ابو عبد اللّه محمد بن واسول از اهل سجلماسه مرا خبر داد - او در كوكو از بلاد ايشان زندگى مىكرد و در كار قضاوت بود و چون در سال 776 با او ديدار كردم مرا از پادشاهان آن ديدار حكايتها گفت و من همه را نوشتم . همچنين از اين سلطان جاطهء جبار كه كشورشان را به فساد كشاند و ذخايرشان را نابود ساخته بود آن سان كه نزديك بود بر او
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهC: فنبا و درD: قنبا .