كه خواهر و خواهر زاده را پادشاهى دهند او را نيز پادشاهى دادند . ما را نه از نسب او آگاهى است و نه از نسب پدرش .
پس از او يكى از موالى ايشان به نام ساكوره بر حكومت دست يافت . شيخ عثمان نام او را به زبان مردم غانه سبكره ضبط كرده است . در ايام الملك الناصر به حج رفت و به هنگام بازگشت در تاجورا كشته شد . دولتش بزرگ و گسترده بود . در ايام او باز هم گسترش يافت و بر امم مجاور نيز مستولى گرديد و بلاد كوكو را بگرفت و در تصرف مردم مالى در آورد .
چنان كه دامنهء قلمروشان از درياى محيط و غانه در مغرب و به بلاد تكرور در مشرق گسترده شد .
و چون چنان تسلطى عظيم يافتند ديگر امم سياهان از آنان بترسيدند . بازرگانان بلاد مغرب و افريقيه به بلاد ايشان وارد مىشدند .
الحاج يونس ترجمان تكرور گويد : آنكه كوكو را فتح كرد سغمنجه بود از سرداران منسا موسى . پس از او ساكوره به حكومت رسيد و او پسر سلطان مارى جاطه بود . پس از او پسرش محمد بن فوتم پادشاهى رسيد . سپس پادشاهى از خاندان سلطان مارى جاطه به خاندان برادرش ابو بكر منتقل شد و منسا موسى بن ابى بكر بر آنان فرمانروايى يافت . او مردى صالح و پادشاهى بزرگ بود . در باب دادگرى او حكاياتى نقل كردهاند . در سال 724 حج بگزارد . شاعر اندلسى ابو اسحاق ابراهيم ساحلى معروف به طويجن در مكه او را ديد و با او به كشورش رفت . ابو اسحاق در زمرهء خواص او در آمد و مورد نواخت او واقع شد . پس از او فرزندانش تا به امروز اين مقام را حفظ كردهاند و در « والاتر [ 1 ] ، » از بلاد غربى ايشان زندگى مىكنند . دوست ما المعمر ابو عبد اللّه بن خديجة الكومى كه از فرزندان عبد المؤمن است به هنگام بازگشت او از حج او را ديده است . در زاب مردى بود كه براى امام فاطمى المنتظر دعوت مىكرد . جماعتى از عرب را گرد آورد و در وار كلا بر سر او برد و بر او حمله آورد و در بندش نمود و پس از چندى آزادش ساخت . آنگاه به باديه نزد سلطان منسا موسى رفت و از او براى سركوب ايشان يارى طلبيد . خبر يافته بود كه به حج رفته ، پس در غدامس به انتظارش نشست تا مگر او را بر دشمنش يارى دهد و در كارش مدد رساند زيرا منسا موسى را در صحرا دولتى نيرومند بود . از او نيكى و خوش آمد ديد . منسا موسى وعده داد كه ياريش كند و انتقام او را بستاند و تا بلادش او را همراهى كرد . مرا گفت - و من به قول او وثوق دارم - كه من و ابو اسحاق الطويجن نيز همانند وزرا و وجوه قومش در موكب او بوديم و هر جا كه موقعيت مناسب مىافتاد گفتگو مىكرديم . در هر منزل براى ما غذاهاى لذيذ و شيرينى مىفرستاد . گفت : وسايل سفر او را دوازده هزار غلام كه همه قباهاى ديبا و حرير يمنى بر تن داشتند حمل مىكردند . حاج يونس ترجمان اين امت در مصر ، گفت : سلطان منسا موسى از
هامش
[ ( 1 ) ] ممكن است و الا تن هم خوانده شود .