در اخبار بنى حماد از لشكر كشى المنصور بن الناصر به تلمسان در سال 497 به سبب فتنهاى كه ميان او و تاشفين بن تينعمر رخ داده بود و تصرف او اشير از متصرفات او را سخن گفتيم . اكنون مىگوئيم كه يوسف بن تاشفين با او چنين مصالحه كرد كه براى خشنودىاش تاشفين را در سال 497 عزل كند و مزدلى را از بلنسيه به آنجا فرستد و بلنسيه را به ابو محمد بن فاطمه دهد و غزوات او در بلاد مسيحيان بسيار شد .
يوسف بن تاشفين در رأس سال پانصد جهان را بدرود گفت و پس از او پسرش على بن يوسف به جاى او نشست . على بن يوسف بهترين پادشاه بود . ايام فرمانروايى او دوران آسودگى بود و پيروزى اسلام بر كفر و كافران . على بن يوسف نيز به آن سوى آب لشكر برد و در بلاد دشمن كشتار كرد و اسير گرفت . آنگاه امير تميم برادر خود را بر اندلس امارت داد . طاغيه لشكر به جنگ امير نميم آورد ، نميم او را به هزيمت داد على بن يوسف در سال 503 از آب بگذشت و به جنگ طليطله رفت و در بلاد نصارى كشتار و تاراج كرد و بازگشت . پس از اين واقعه ابن رذمير ( پسر راميرو ) آهنگ سرقسطه كرد و ابن هود به دفاع لشكر بياراست . ولى مسلمانان شكست خوردند و ابن هود كشته شد . پسر راميرو شهر را محاصره كرد تا به فرمان او در آمدند .
در سال 509 موضوع ميورقه و غلبهء اهل جنوا بر آنان اتفاق افتاد . ميورقه در اين حادثه ويران گرديد و بار ديگر دست يكى از سرداران مرابطين - چنان كه به هنگام سخن در دولت ملوك الطوائف از آن ياد كرديم - آبادانى خويش باز يافت .
على بن يوسف همچنان بر سرير اقتدار فرمان راند . در سال 526 منشور امارت غرب اندلس را به نام فرزند خود تاشفين بن على صادر كرد و او را امارت قرطبه و اشبيليه داد . زبير بن عمر را نيز با جماعتى از قومش همراه او نمود . منشور امارت شرق اندلس را نيز به ابو بكر بن ابراهيم مسوفى داد و او را در بلنسيه جاى داد . ابو بكر بن ابراهيم ممدوح ابن خفاجه است و نيز مخدوم ابو بكر بن باجهء حكيم معروف به ابن الصائغ . منشور امارت جزاير شرقى دانيه و ميورقه را هم به ابن غانيهء مسوفى داد . بدين گونه كارش استقامت گرفت .
در سال چهاردهم حكومت على بن يوسف ظهور المهدى صاحب دعوت موحدين بود .
او فقيهى علم آموخته و آگاه به فتاوى و اهل تدريس بود . امر به معروف مىكرد و نهى از منكر و در اين راه آسيبها ديده بود . در بجايه و تلمسان و مكناسه از فاسقان و ستمكاران رنج فراوان تحمل كرد . امير على بن يوسف او را به مناظره فرا خواند . مهدى در مجلس او بر خصوم خود كه همه از فقها بودند غلبه يافت و به قوم خود هرغه كه از مصامده بودند پيوست . چون على بن يوسف از عقايد او آگاه شد به جستجويش پرداخت و از هرغه او را طلب داشت . آنان از تحويل او سر بر تافتند . على بن يوسف سپاهى بر سر آن قوم فرستاد . در اين نبرد شكست خورد .
زيرا قبايل هنتاته و تينملل نيز او را پناه دادند و تعهد كردند كه از او دفاع كنند و همراه او به حق قيام كنند و چنان كه در اخبار دولتشان خواهيم گفت - به دعوت براى او برخيزند .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 195
مساهمون: ابن خلدون
ص١٩٥