تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
جليقيان ، امم مسيحى را در قشتاله ( كاستيل ) به قتال او بسيج كرده بود . با مرابطين در زلاقه از نواحى بطليوس رويا روى شد و در سال 481 ميان دو سپاه نبردى سخت در گرفت كه پيروزى از آن مسلمانان بود . يوسف بن تاشفين به مراكش باز گرديد و لشكرى در اشبيليه نهاد . اين سپاه تحت نظر محمد بن الحاج و مجون بن سمون بن محمد بن وركوت از افراد عشيرهء او بود از سرداران بزرگ و از خواص يوسف بن تاشفين چون الفونسو نواحى شرقى اندلس را مورد تجاوز قرار داد و امراى طوايف در برابر او پايدارى نمىتوانستند ابن الحاج در همان سال با سپاه مرابطين ، بيامد و مسيحيان را به سختى منهزم ساخت و ابن رشيق صاحب مرسيه را خلع كرد و رهسپار دانيه شد . على بن مجاهد از برابر او بگريخت و به بجايه رفت و بر ناصر بن علناس فرود آمد ناصر نيز او را اكرام كرد . ابن حجاف قاضى بلنسيه نزد محمد بن الحاج آمد و او را به جنگ با القادر يحيى بن اسماعيل بن مأمون از بنى ذو النون برانگيخت . اين واقعه در سال 485 بود . خبر به آلفونسو رسيد . در اطراف بلنسيه فرود آمد و آنجا را محاصره كرد تا در سال 487 به تصرفش آورد . سپس سپاهيان مرابطين آنجا را بستدند . يوسف بن تاشفين امير مزدلى را بر آن فرمانروايى داد . يوسف بن تاشفين بار دوم در سال 486 از آب بگذشت . اين بار امراى طوايف از ديدار او تن زدند كه احساس كرده بودند كه يوسف دل با آنان بد كرده است زيرا يوسف از انواع باج و خراجهايى كه آنان بر مردم بسته بودند و غرامتها و مطالبات ديگرشان ناخشنود بود و از ايشان تعهد گرفته بود كه آن باجها را لغو كنند و راه دادگرى در پيش گيرند . پس اين بار چون از دريا گذشت به ديدارش نشتافتند . جز ابن عباد كه به ديدارش شتافت و بر ضد بسيارى از ايشان سعايت كرد . در نتيجه ابن رشيق را دستگير كرد و ابن عباد به سبب عداوتى كه با او داشت بر او ظفر يافت . يوسف بن تاشفين لشكرى به المريه فرستاد . ابن صمادح از آنجا گريخت و نزد منصور بن ناصر در بجايه فرود آمد . ملوك طوايف بر اين اتفاق كردند كه ارسال هر گونه مددى را به لشكر او يا لشكرگاههايش قطع كنند . يوسف با آنان دل ديگرگون كرد و از فقها و اهل شورا در مغرب و اندلس فتوا خواست كه آنان را خلع كند و زمام امور از دستشان بستاند . فتواهاى فقها از اطراف برسيد . حتى از فقهاى مشرق كسانى چون غزالى و قاضى ابو بكر طرطوشى نيز [ كه در اسكندريه مىزيست ] به جواز اين امر فتوا دادند . آنگاه روى به غرناطه آورد . فرمانرواى آن عبد اللّه بن بلكين بن باديس را از آنجا برداشت و برادرش تميم را نيز از مالقه عزل كرد . زيرا اين دو در برانگيختن آلفونسو به دشمنى با او توطئه كرده بودند . از اين پس ابن عباد از او بيمناك شد و از ديدار با او تن زد و از آن پس زبان ساعيان به كار افتاد . يوسف بن تاشفين به سبته رفت و در آنجا استقرار يافت . امير سير بن ابى بكر بن محمد بن وركوت را امارت اندلس داد و او را روانه ساخت . ابن عباد نه به استقبال او رفت و نه در حق