تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
يوسف بن تاشفين در سال بعد يعنى سال 473 به سوى ريف نهضت نمود و كرسيف و مليله و ديگر بلاد ريف را فتح كرد و شهر نكور را خراب كرد كه ديگر هرگز آباد نشد . آنگاه با سپاه مرابطين رهسپار بلاد مغرب اوسط شد و شهر و جده و بلاد يزناسن را بگشود و به شهر تلمسان در آمد و از مغراوه هر كه در آنجا بود بكشت و عباس بن يحيى امير تلمسان را نيز به قتل آورد . و محمد بن تينعمر مسوفى را با سپاه مرابطين در آنجا جاى داد و آن را ضميمهء قلمرو خويش ساخت و سپاهيان خود را در آن حوالى فرود آورد و شهر تاكرارت را در مكانى كه فرود آمده بود بنا كرد . تاكرارت به زبان بربرى به معنى محله است . سپس شهر تنس و وهران را گشود و جبل وانشريش را تا الجزاير تصرف كرد . آنگاه به مغرب باز گرديد و در سال 475 به مراكش در آمد . محمد بن تينعمر همچنان والى تلمسان بود تا به هلاكت رسيد و برادرش تاشفين جانشين او گرديد . پادشاه فرنگان در آن سوى دريا در اندلس بلاد مسلمانان را تهديد مىكرد . او تفرقه‌اى را كه ميان ملوك الطوائف پديد آمده بود ، مغتنم شمرده شهر طليطله را محاصره كرده بود . القادر يحيى بن ذى النون در آنجا بود . چون پايدارى نتوانست طليطله را در سال 478 تسليم او كرده بود تا در عوض بلنسيه را به او دهند . پادشاه فرنگان سپاهى از مسيحيان با او همراه كرد و او به بلنسيه داخل شد و آنجا را در تصرف آورد در حالى كه فرمانرواى بلنسيه ابو بكر بن عبد العزيز در محاصرهء طليطله جان باخته بود . پادشاه فرنگان بلاد اندلس را زير پى سپرد تا به كنار دريا رسيد در طريف . مردم اندلس را فرمانهاى او سخت ملول كرده بود . از آنان جزيه خواست . مردم به او جزيه دادند . سپس رهسپار سرقسطه شد و ابن هود را در تنگنا افكند و مدتى در آنجا بماند تا سرقسطه را به تصرف در آورد . آنگاه معتمد بن عباد به امير المسلمين يوسف بن تاشفين نامه و پيام فرستاد كه به وعدهء خويش در باب فرياد رسى مسلمانان در اين سوى آب ، عمل كند و به جهاد فرنگان رود . مردم اندلس و همهء علماى آن ديار و خواص نيز به او نامه نوشتند و يوسف بن تاشفين را شوق جهاد در دل پديد آمد و پسر خود المعز را با سپاهى از مرابطين به سبته فرستاد . از سبته از دريا مىگذشتند . سپاه يوسف بن تاشفين از خشكى و ناوگان معتمد بن عباد از دريا سبته را محاصره كردند و المعز در ماه ربيع الاخر سال 476 شهر را تصرف كرد و ضياء الدوله [ يحيى بن سكوت ] را دستگير نمود . و در بند به قتل آورد و فتح نامه به پدر نوشت . آنگاه معتمد ابن عباد با سپاه خود از دريا گذشت و در فاس با يوسف بن تاشفين ديدار كرد و او را به جهاد برانگيخت . پسر او الراضى كه كه در جزيرة الخضراء فرمان مىراند به فرمان پدر آن جزيره را به يوسف بن تاشفين سپرد تا در اين جهاد پايگاه او باشد . يوسف با سپاه مرابطين و قبايل مغرب از دريا گذشت و در سال 480 در جزيرة الخضراء قدم به خاك اندلس نهاد . معتمد بن عباد و ابن الافطس صاحب بطليوس به ديدار او شتافتند . اذفونش ( الفونسو ) پادشاه
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 192 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى