او نيكى كرد . امير سير اين گونه اعمال او را از نظر دور نداشت و پيام داد كه بايد به فرمان امير يوسف بن تاشفين گردن نهد و به نفع او از حكومت خود را به كنارى كشد . پس ميانشان اختلاف افتاد و سير بر همهء قلمرو او غلبه يافت .
همچنين فرزندان المأمون را از قرطبه و امراى رنده و قرمونه را بر انداخت و بر همهء متصرفاتشان دست افكند و همه را بكشت . سپس به اشبيليه راند و معتمد بن عباد را در محاصره افكند . معتمدين عباد از آلفونسو يارى خواست . الفونسو براى رهايى او از محاصره بيامد ولى كارى نتوانست كرد . و دفاع سخت لمتونه او را ناتوان ساخت .
مرابطين اشبيليه را در سال 484 به جنگ تصرف كردند و معتمد بن عباد را گرفتند و اسير كرده به مراكش بردند و او همچنان در بند يوسف بن تاشفين بود در زندان خود در اغمات در سال 490 بمرد .
يوسف پس از اشبيليه آهنگ بطليوس كرد و فرمانرواى آن عمر بن الافطس را بگرفت و با پسرانش در روز عيد قربان سال 489 بكشت ، زيرا برايش يقين شده بود كه با الفونسو رابطه دارند و مىخواهند بطليوس را به دست او دهند .
يوسف بن تاشفين در سال 490 براى بار سوم از آب گذشت و آلفونسو به سوى او در حركت آمد . آلفونسو لشكر به جنگ او بسيج كرده بود . يوسف بن تاشفين سپاهى زير نظر محمد بن الحاج روان نمود . مسيحيان شكست خوردند و مسلمانان پيروز شد .
در سال 493 امير يحيى بن ابى بكر بن يوسف بن تاشفين فرمان گرفت كه از آب بگذرد محمد بن الحاج و سير بن ابى بكر نيز به دو پيوستند و سراسر اندلس را از تصرف ملوك طوايف بيرون آوردند . و از آن ميان تنها سرقسطه در دست المستعين بن هود كه به مسيحيان متكى بود ، باقى ماند . امير مزدلى صاحب بلنسيه به غزاى برشلونه رفت و در آنجا كشتار و تاراج به راه انداخت و به جايى رسيد كه فاتحان پيش از او نرسيده بودند . سپس باز گرديد . بلاد اندلس در تصرف يوسف بن تاشفين درآمد و دولت ملوك الطوائف منقرض گرديد . مسيحيان پى در پى از مرابطين شكست خوردند و يوسف بن تاشفين امير المسلمين نام گرفت . پس به خليفه المستظهر باللّه عباسى به بغداد نامه نوشت و عبد اللّه بن محمد بن العربى المعافرى الاشبيلى و پسرش قاضى ابو بكر را نزد خليفه فرستاد . آن دو نيز با زبانى فصيح و نرم و ملاطفت آميز با خليفه سخن گفتند و مراسم ابلاغ به جاى آوردند و از او خواستند كه منشور امارت مغرب و اندلس را به نام او نويسد . خليفه نيز علم و منشور فرستاد . اين منشور هنوز هم در دست مردم باقى است . آن دو با مرسوم و منشور خليفه نزد او بازگشتند . امام غزالى و قاضى ابو بكر نيز به او نامه نوشتند و او را به دادگرى و تمسك به اعمال خير تحريض كردند و در باب ملوك الطوائف بر مقتضاى حكم خدا فتوا دادند .
يوسف بن تاشفين براى بار چهارم نيز به سال 497 از آب بگذشت و به اندلس شد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 194
مساهمون: ابن خلدون
ص١٩٤