به نام ابو محمد واكاك بن زلواى لمطى نوشت . او در سجلماسه مىزيست و از ابو عمران علم آموخته بود . ابو عمران از او خواست يكى را كه به دين وفقه او اعتماد كامل دارد و بتواند با سختيهاى آن سرزمين بسازد بيابد و با او روانه سازد . او نيز عبد اللّه بن ياسين بن مكوى جزولى را با ايشان بفرستاد . عبد اللّه بن ياسين با ايشان برفت و به آنان قرآن آموخت و دين صحيح را تعليم كرد . در اين احوال يحيى بن ابراهيم بمرد و ميانشان تفرقه افتاد ، در ضمن عبد اللّه بن ياسين را نيز رها كردند زيرا تكاليف شاق بر آنان بار مىكرد چنان كه از عهدهء انجام آنها بر نمىآمدند . عبد اللّه بن ياسين نيز زهد پيشه كرد و از آنان اعراض نمود . يحيى بن عمر بن تلاكاكين از رؤساى لمتونه و برادرش ابو بكر نيز با او به زهد گراييدند و از مردم جدا شدند و در جزيرهاى از درياى نيل كه آب اطراف آن در تابستانها واپس مىنشست و در زمستانها بالا مىآمد و رابطهء آن را با ديگر جزيرهها قطع مىكرد به عبادت نشستند . كسانى كه هنوز در اعماق دلشان ذرهاى از خير بود به ايشان گوش فرا دادند و به سوى عبادتگاهشان آمدند و در آن باتلاق و در نزدشان جاى گرفتند و به آيينشان گرويدند .
چون شمارشان به هزار مرد رسيد شيخشان عبد اللّه بن ياسين گفت : شمارمان به هزار تن رسيده و هزار شمار اندكى نيست كه مغلوب گردد . بر ما واجب است كه به حق قيام كنيم و مردم را به حق بخوانيم و همه را به حق واداريم . پس خروج كردند و نخست هر كس از قبايل لمتونه و كداله و مسوفه را كه سر از فرمانشان پيچيد كشتند تا همه به حق بازگشتند و به راه او آمدند . پس اجازه داد كه از اموال مسلمانان صدقه بستانند و آنان را مرابطين ناميد . زمام فرمانروايى جنگى را به دست يحيى بن عمر لمتونى داد و ريگستانها را زير پى سپردند تا به بلاد درعه و سجلماسه رسيدند در راه هر چه بود صدقات را گرفتند و بازگشتند .
ابو محمد واكاك لمطى به ايشان نامه نوشت و از ستمى كه بر مسلمانان ، از بنى وانودين امراى سجلماسه كه از مغراوهاند ، وارد مىشد ، شكايت كرد و آنان را به انتقام تحريص نمود . پس در سال 445 با شمارى گران بيرون آمدند . همه بر اسبهاى راهوار سوار و آهنگ درعه كردند .
چون به ربضهاى شهر رسيدند پنجاه هزار يا چيزى نزديك به آن از اشتران و ديگر چارپايان مسعود را به غارت بردند . مسعود بن وانودين امير مغراوه و صاحب سجلماسه و درعه به دفاع برخاست . چون جنگ در پيوستند مسعود بن وانودين شكست خورد و لشكرگاه و اموالش به تاراج رفت و از سپاهيانش بسيارى كشته شدند . ياران عبد اللّه بن ياسين هر چه اشتران و چارپايان درعه بود پيش كردند و رهسپار سجلماسه شدند به جنگ وارد شدند و هر چه بقاياى قبايل مغراوه در آنجا يافتند كشتند . شهر را به صلاح آوردند و اعمال منكر را دگرگون ساختند و باجها و خراجها را برداشتند و خواستار جمع آورى صدقات شدند . آنگاه اميرى بر آنان بر گماشتند و خود رهسپار صحرايشان شدند .
يحيى بن عمر در سال 447 بمرد و برادرش ابو بكر بن عمر به جاى او نشست . او مرابطين
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 188
مساهمون: ابن خلدون
ص١٨٨