واشنيق پسر يزار . سراسر صحرا را ، در عهد عبد الرحمان الناصر و پسرش الحكم المستنصر در قرن چهارم در تصرف آورد و در عهد عبيد اللّه و پسرش ابو القاسم از خلفاى شيعه با صد هزار سوار حركت مىكرد . قلمروش مسير دو ماه در دو ماه راه بود . بيست تن از ملوك سياهان تحت فرمان او بودند و همه به او جزيه مىدادند . پس از او پسرانش به فرمانروايى رسيدند .
سپس كارشان روى در پريشانى و پراكندگى نهاد و به ملوك الطوائف بدل گرديد و به شعب گوناگون تقسيم شد .
ابن ابى زرع گويد : افتراق امرايشان پس از تميم بن يلتان بود و اين پراكندگى صد و بيست سال مدت گرفت ، تا در ميان ايشان ابو عبد اللّه بن تيفاوت معروف به نارشت لمتونى ظهور كرد . همه بر او گرد آمدند و گراميش داشتند . او نيز مردى صالح و ديندار بود . حج به جاى آورد و در سال سوم رياستش در يكى از غزواتش به قتل رسيد . پس از او دامادش يحيى بن ابراهيم كدالى به حكومت رسيد و پس از او يحيى بن عمر بن تلاكاكين . پايان سخن او . اين طبقه را نخست در مغرب و اندلس دولتى عظيم بود . سپس در افريقيه و ما به ترتيب آن را شرح خواهيم داد .
خبر از دولت مرابطين كه از لمتونه بودند و فرمانروايى آنان در اندلس و مغرب و آغاز كرد و دگرگونى احوالشان
ملثمين در باديههاى خود مىزيستند و چنان كه گفتيم بر دين مجوسى بودند تا در قرن سوم ، اسلام در ميانشان ظاهر شد . سپس براى نشر دين اسلام به سرزمينهاى همجوار كه سياهان در آنجا بودند حمله كردند و آنان را به اسلام آوردند و اين سبب قدرت دولت ايشان گرديد .
سپس به فرقهاى چند منشعب شدند و رياست هر بطنى در خاندانى مخصوص بود . رياست لمتونه در بنى ورتانطق بن منصور بن مصالة [ 1 ] بن اميت بن واتمال بن تلميت بود . و او همان لمتونه بود . چون رياست به يحيى بن ابراهيم بن كدالى رسيد چون با بنى ورتانطق خويشاوندى سببى داشت به ياريش برخاستند . يحيى بن ابراهيم در سالهاى 440 براى گزاردن حج با رؤساى قوم خود بيرون رفت به هنگام بازگشت در قيروان ، شيخ مذهب مالكى ، ابو عمران فاسى را ديد . ديدار شيخ را مغتنم شمردند و به سخنان هدايت آميز او گوش نهادند . او نيز در باب فرايض دينى با آنان سخن گفت و به فتاواى خود آشنايشان نمود .
امير يحيى بن ابراهيم از او خواست كه يكى از شاگردان خود را به ميان آنان فرستد تا در مسائل دينى خويش به او مراجعه كنند . او نيز كه در انجام اعمال خير مولع بود براى بر آوردن خواهش شاگرد خود اقدام كرد ولى به سبب سختى راهها و آب و هواى ناخوش آن بلاد ، از ميان شاگردان او كسى قدم در راه ننهاد . فقيه ابو عمران بناچار نامهاى به فقيه ديگر ،
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءA: بليان .