و ماكسن و پسرش كشته شدند و زاوى به كوه شنون پناه برد . اين كوه در ساحل مليانه بود .
آنگاه از دريا گذشت و با پسران خود و پسران برادرش و حواشى و خدم به اندلس رفت و بر المنصور بن ابى عامر فرود آمد . ابن ابى عامر در آن ايام رجل مقتدر دولت اموى اندلس بود .
آنان را اكرام كرد و در زمرهء خواص خود در آورد زيرا قصدش آن بود كه دولت اموى را مقهور خود سازد و بر آن غلبه يابد . از اين رو آنان را در طبقات زناته و ديگر رجال بربر كه بخش بزرگى از لشكر اموى را تشكيل مىدادند جاى داد . كار صنهاجيان در اندلس بالا گرفت و فرمانروايى و نيرومندى يافتند آن سان كه پايههاى دولت المنصور بن ابى عامر و دو پسرش المظفر و الناصر بر روى دوش آنان استوار بود .
چون دولت بنى عامر بر افتاد و در اندلس ميان بربرها و اهالى اندلس فتنه برخاست زاوى يكى از عوامل آن بود . او و قومش صنهاجه و همهء زناته و بربر به قرطبه راندند تا خليفه المستعين سليمان بن الحكم بن سليمان بن الناصر كه با او بيعت كرده بودند جاى پاى استوار كرد و آنان قول به فرمانبردارى از او دادند - چنان كه در اخبارشان آوردهايم - سپس ناگهان به قرطبه در آمدند و به كشتار مردم پرداختند و دست به تاراج گشودند و اعراض و نواميس صاحبان بيوتات و خواص آن را بر باد دادند . زاوى در اثناى تاراج شهر به سر پدرش زيرى بن مناد برخورد كرد كه از ديوان قلعهء قرطبه آويخته شده بود . سر را فرود آورد و به قومش سپرد تا در گور او دفن كنند . سپس حوادث بنى حمود كه از علويان بودند پيش آمد . ميان بربرها افتراق افتاد و اندلس در آتش اختلاف بسوخت و سراسر آن غرق در فتنه شد . رؤسا چه از بربرها و چه از رجال دولت به نواحى و شهرها راندند و هر جا ميسر شد تصرف كردند . صنهاجه به ناحيهء البيره رفت . ضواحى از آن ايشان بود . زواى كه در آن روزگار بازوى بربرها بود به غرناطه داخل شد و آنجا را دار الملك خود گردانيد و قوم خود را در آنجا پناهگاه داد .
ولى از عواقب اعمال ناپسندى كه بربرها در ايام فتنه در اندلس مرتكب شده بودند در بيم بود . از اين رو غرناطه را رها كرد و در سال 410 بار ديگر پس از بيست سال كه از قيروان دور شده بود به قيروان باز گرديد و بر معز بن باديس نوهء برادرش بلكين فرود آمد و ديد كه دولت ايشان را در افريقيه چه مقام ارجمندى است و از حيث وسعت ملك و شمار رعايا تا چه پايهء گستردگى است . معز بن باديس او را به اكرام تمام استقبال كرد و به برترين مقامهاى دولتى فرا برد و بر ديگر اعمام و اقربا برترى داد و در قصر خويش جاى داد و همهء اهل حرم را به ديدار او برد . گويند كه او در ميان خويشاوندان خود هزار زن ديد كه همه از محارم او بودند . زاوى سر را با جسدش در گورش دفن كرد . زاوى پسر خود را در قلمروى كه در غرناطه داشت جانشين خود ساخت . او مردم غرناطه را آزرده بود . از اين رو مردم بر او بشوريدند و حبوس فرزند عم او ماكسن بن زيرى را كه در يكى از قلاع فرمان مىراند بخواندند . او نيز بيامد و در غرناطه فرود آمد و مردم با او بيعت كردند و او دولتى عظيم را تاسيس كرد . دولت
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: ابن خلدون
ص١٨٤