چون اثبج و زغبه و ربيعه و نيز امم بسيارى از زناته با بيست هزار سپاهى در سال 476 رهسپار نبرد تلمسان شد سپاهى بر مقدمه بفرستاد و خود از پى روان گرديد . تاشفين بن تينعمر از تلمسان دست برداشته و به تساله رفته بود . سپاه منصور او را بيافتند و منهزمش كردند .
او به جبل الصخره پناه برد . سپاهيان منصور در تلمسان دست به كشتار و تاراج زدند . حواء زن تاشفين اميرشان بيامد تا شفاعت كند . منصور گراميش داشت و بامداد روز بعد از محاصره و كشتار دست بداشت و به قلعه باز گرديد . سپس شمشير در زناته نهاد و آنان را در نواحى زاب و مغرب اوسط پراكنده گردانيد و به بجايه بازگشت . در آن نواحى نيز بسى خون ريخت .
سپاهيان او قبايل اطراف بجايه را زير پى سپردند و آنان به كوههايى چون كوهستان بنى عمران و بنى تازروت [ 1 ] و منصوريه و صهريج [ 2 ] و باطور [ 3 ] و حجر المعز و ديگر كوههاى اطراف گريختند . اسلاف او غالبا از تعرض اين قبايل در امان نبودند و در برابر ايشان در حال دفاع بودند . چون او اين قبايل را پراكنده ساخت كار دولتش استقامت و استوارى گرفت .
معز الدولة بن صمادح كه از برابر مرابطين - پس از تسلط ايشان بر اندلس - گريخته بود از المريه نزد منصور آمد . منصور تدلس را به اقطاع او داد و او را در آنجا فرود آورد .
منصور در سال 498 در گذشت و پسرش باديس بن منصور به جاى او نشست . باديش مردى دلير و بلند نظر بود . عبد الكريم بن سليمان وزير پدرش را در آغاز فرمانرواييش به خوارى افكند و از قلعه به سوى بجايه رفت و سهام عامل بجايه را در بند كشيد . ولى هنوز يك سال از حكومتش نگذشته بود كه به هلاكت رسيد .
پس از باديس برادرش عزيز بن منصور به جايش نشست . باديس او را از حكومت حكومت الجزاير عزل كرده بود و به جيجل تبعيد نموده بود . عزيز ، سردار سپاه ، على بن حمود را فراخواند . چون او بيامد و همه با عزيز بيعت كردند با زناته صلح كرد و دختر خود را به ماخوخ داد . مدت فرمانرواييش به دراز كشيد . ايام او همه صلح و آرامش بود . علما در مجلس او حاضر مىشدند و به مناظره مىپرداختند .
ناوگان او به جربه رفت . مردم آن سامان به فرمانش تسليم شدند . نيز به تونس لشكر كشيد . فرمانرواى تونس احمد بن عبد العزيز با او مصالحه كرد و به اطاعت او در آمد . در روزگار او عربها به قلعه تاخت و تاز كردند و هر چه در بيرون آن يافتند غارت كردند و كشتار و تاراجشان افزون شد . پادگانى كه در آن حوالى بود با آنان جنگ كرد و برايشان غلبه يافت و از آن بلاد بيرونشان راند . چون عربها رفتند و خبر به عزيز بن منصور رسيد پسر خود يحيى و سردار سپاه خود على بن حمدون را با سپاهى از بجايه به آنجا فرستاد . چون به قلعه رسيد
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءA: يازروت و درB: بازروت .
[ ( 2 ) ] در نسخهءB: هريج .
[ ( 3 ) ] متن مطابق نسخ خطىAوDاست و درC: الناطور .