تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
كردند . يحيى با عبد المؤمن به سال 547 بيعت كرد و از سر قسنطينه برخاست و خواست كه قصد جان او نكند . او نيز به عهد خود وفا كرد و او را به مراكش برد و در آنجا جاى داد . سپس در سال 558 به سلا رفت و در قصر بنى عشرة مكان گرفت و در همان سال درگذشت . اما حارث بن عبد العزيز صاحب بونه به صقليه گريخت و از صاحب آن يارى خواست او نيز ياريش داد . حارث به بونه بازگشت و آنجا را تصرف كرد . پس از آن موحدين بر او غلبه يافتند و در بندش كشيدند و كشتندش . دولت بنى حماد منقرض شد . و البقاء للّه وحده . از قبايل تكلاته جز جمعى كه در وادى بجايه پراكنده‌اند كس بر جاى نمانده است . اينان خود را چنين نسبت مىدهند . امروز در شمار سپاهيان‌اند و در نواحى بلد از اقطاعات كه مربوط به لشكر است ، در پناه سلطان و سردارانش زندگى مىكنند . و اللّه وارث الارض و من عليها .

خبر از ملوك بنى حبوس بن ماكسن بن زيرى كه خود از صنهاجه بودند و در غرناطه حكم مىراندند و آغاز و انجام كارشان

چون باديس بن المنصور بن بلكين بن زيرى بن مناد در سال 385 زمام امور را به دست گرفت ، عموها و خويشاوندانش را در ثغور مملكتش امارت داد . مثلا حماد را به اشير فرستاد و برادر او يطوفت را به تاهرت . زيرى بن عطيهء مغراوى فرمانرواى فاس به فرمان المؤيد هشام خليفهء اموى قرطبه با جماعاتى از قبايل زناته به قلمرو صنهاجه لشكر آورد و تاهرت را مورد حمله قرار داد باديس سپاهيان خود را به فرماندهى محمد بن ابى العرب به جنگ او فرستاد . دو سپاه در تاهرت مصاف دادند . سپاه صنهاجه منهزم شد . باديس خود عزم قتال كرد ولى فلفول بن سعيد بن خزرون صاحب طبنه از او جدا شد . زيرى بن عطيه از برابر او واپس نشست و به مغرب باز گرديد و باديس نيز به قيروان بازگشت . باديس عموهاى خود و فرزندان زيرى يعنى زاوى و جلال و عرم و معنين [ 1 ] را با حماد و برادرش يطوفت در اشير نهاد . همه دست اتحاد به هم دادند و در سال 387 بر ضد او قيام كردند و زمام كارها به دست حماد دادند . خبر به ابو البهار پسر زيرى رسيد ، بر جان خود بترسيد و او نيز به ايشان ملحق شد و در مخالفت با ايشان هماهنگ گرديد . باديس به جنگ فلفول بن سعيد و يانس از موالى الحاكم كه از سوى او به طرابلس آمده بود سرگرم بود و از اعمال ايشان غافل . اينان مجال فساد يافتند و دست خود به دست فلفول رسانيدند و با او پيمان دوستى بستند . چندى بعد ابو البهار از آنان جدا شد و نزد باديس آمد . باديس او را پذيرا شد و با او به گونه‌اى مصالحه كرد . آنگاه در سال 391 به جنگ حماد رفتند . باديس حماد را شكست داد
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءB: مغنين .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 183 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى