ديگرش يوسف . حمو بن مليل برغواطى از صفاقس به او نامه نوشت و اظهار اطاعت كرد و هدايايى روان داشت . مردم قسطيليه نيز نزد او آمدند . سردارشان يحيى بن واطاس بود .
اينان نيز اعلان فرمانبردارى كردند ناصر همگان را صلهاى كرامند داد و به جاى خويش باز گردانيد و منشور امارت آن ديار به نام يوسف بن خلوف صنهاجى نوشت . مردم قيروان و تونس نيز به فرمان در آمدند .
چون بلكين بن محمد مقدم مردم بسكره جعفر بن ابى رمان را كشت مردم آن سامان سر از اطاعت آل حماد برتافتند و خود زمام كار خويش به دست گرفتند رؤساى ايشان بنى جعفر بودند . ناصر بن علناس سپاهى به سردارى خلف بن ابى حيدره ، وزير خود و وزير بلكين فرمانرواى پيشين گسيل داشت . او برفت و بسكره را به جنگ بگشود و بنى جعفر را با جماعتى از رؤساى آن به قلعه برد . ناصر همه را كشت و بردار كرد . سپس خلف بن ابى حيدره را نيز به سعايت رجال صنهاجه به قتل رسانيد . زيرا چون خبر قتل بلكين را شنيده بود مىخواست برادرش معمر را به حكومت بردارد و در اين باب با رجال دولت مشورت كرده بود . ناصر او را كشت و احمد بن جعفر بن افلح را به جاى او منصوب كرد .
ناصر بن علناس سپس بيرون آمد تا اوضاع مغرب را بررسى كند . على بن ركان تافر بوست [ 1 ] را كه دار الملك ايشان بود بگرفت . قضيه از اين قرار بود كه چون بلكين كشته شد على بن ركان نزد برادران خود كه از عجيسه بودند گريخت و در يك شب كه ناصر بن علناس غايب بود ناگهان به تافربوست تاخت و آنجا را گرفت چون ناصر از مسيله بازگشت ، شتابان به تافربوست تاخت و شهر را بگشود و على بن ركسان را خود به دست خود سر بريد .
پس از آن ميان اعراب هلالى جنگ افتاد و فتنهها برخاست . رجال اثبج به داد خواهى آمدند و از رياح شكايت كردند . ناصر به آنان پاسخ داد و به ياريشان برخاست و با جماعتى از صنهاجه و زناته برفت تا به اربس فرود آمد . و در سبيبه جنگ آغاز شد ، زناته غدر كردند و به دسيسهء معز بن زيرى بن عطيه و ترغيب تميم بن معز ، سپاه او را به هزيمت واداشتند و چون به هزيمت رفت خزاينش به تاراج شد و برادرش ابو القاسم و كاتبش به قتل رسيدند . ناصر خود با اتباعش به قسنطينه گريخت و جان به سلامت برد .
ناصر با بقاياى لشكرش كه به دويست تن هم نمىرسيدند به قلعه رفت و وزير خود ابن ابى الفتوح را فرستاد تا ميانشان اصلاح كند . او ميان دو طرف صلح افكند . رسول تميم بيامد و نزد او از وزير ، ابن ابى الفتوح سعايت كرد و گفت او را به تميم گرايش است . از اين رو ناصر او را در بند كشيد و بكشت . منتصر بن خزرون زناتى در ايام اختلاف و فتنه ميان ترك و مغاربه در مصر خروج كرد و به طرابلس رفت . در آنجا بنى عدى را يافت كه آنان را قبايل اثبج و زغبه
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءC: تاقريوست و درA: تامدفوست .