تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
روانه ساخت . آنگاه ساعيان دست به كار شدند و روابط ميان باديس و حماد را بر هم زدند . باديس از او خواست كه تيجست و قسنطينه را به پسرش معز دهد زيرا الحاكم او را وليعهد پدر ساخته بود . حماد سر بر تافت و از فرمان باديس بيرون رفت و شيعيان را كشتار كرد و اظهار مذهب سنت نمود و شيخين را بستود و سر از طاعت عبيديان بيرون كرد و به دعوت عباسيان باز گرديد . اين واقعه در سال 405 اتفاق افتاد . حماد بن بلكين به باجه لشكر برد و به نيروى شمشير شهر را بگرفت و مردم تونس را به شورش بر ضد خلفاى شيعى كه در مصر بودند ، برانگيخت . آنان نيز بر ضد ايشان شورش كردند . باديس به جنگ او بسيج لشكر كرد و از قيروان بيرون آمد . چون چنين حالتى پيش آمد ياران حماد از گرد او پراكنده شدند چون : بنى ابى واليل [ 1 ] ياران مقره زناتى و بنى حسن كه از بزرگان صنهاجه بودند و نيز بنى يطوفت زناتى و نيز بنى غمرهء زناتى . حماد بگريخت و باديس اشير را گرفت . حماد به شلف بنى واطيل رفت و باديس در پى او بود . تا به والطين [ 2 ] و دشت سرسو از بلاد زناته فرود آمد . عطية بن دافلين [ 3 ] با قوم خود بنى توجين كه حماد پدرش را كشته بود به باديس پيوست . پسر عمش يدر بن لقمان بن المعتز نيز بيامد . باديس دست يارى به آنان داد و به يارى آن دو در برابر فتنه حماد پايدارى كرد . باديس از وادى شلف گذشت و او را به جنگ فرا خواند . همهء ساكنان لشكرگاه حماد به باديس گرويدند . حماد منهزم شد و شتابان خود را به قلعه رسانيد و باديس در پى او بود . تا به دشت مسيله رسيد و حماد را در قلعه محاصره نمود . قضا را در سال 406 به هنگام محاصرهء قلعه همچنانكه در چادر خود ميان يارانش خوابيده بود بمرد . افراد قبيلهء صنهاجه با پسرش معز بن باديس بيعت كردند . معز در اين هنگام كودكى هشت ساله بود . ياران باديس كوشيدند تا اشير را از تعرض خصم باز دارند و كرامة بن منصور را به دفاع از آن گسيل داشتند ولى او نتوانست و حماد به شهر در آمد . آنگاه تابوت باديس را به مدفنشان قيروان بردند . در آنجا همگان با معز بيعت كردند . معز بر سر حماد لشكر برد و در ناحيه باغيه [ 4 ] بر او چيره شد . حماد بترسيد و پسر خود قائد را فرستاد تا ميان او و معز طرح صلح افكند و در سال 408 با هدايايى كرامند به قيروان رسيد . معز خواستهاى او در باب صلح به انجام رسانيد و او نزد پدر باز گرديد . حماد در سال 419 بمرد و پسرش قائد جانشين او شد . مردى جبار بود . برادر خود يوسف را امارت مغرب داد و ويغلان را بر بلاد حمزه ، يعنى شهرى كه حمزة بن ادريس بنا
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءA: وهيل و درB: اليل . [ ( 2 ) ] در نسخه‌هاىAوC: بواد الطين . [ ( 3 ) ] ممكن است دافلتن هم خوانده شود . [ ( 4 ) ] در نسخهءD: باغايه .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 175 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى