همچنين حماد بن خليفة اللخمى نيز در منزل رقطون از اقليم زغوان بود به همان گونه كه ابن علال و ابن غنوش و ابن بيزون بودند پسرش نيز همانند پسر آنان به جاى پدر نشست .
عاقبت به دست عبد المؤمن بر افتاد .
عياد بن نصر اللّه بن الكلاعى در قلعهء شقبناريه بود و سپاهى از حادثهجويان و اوباش قبايل نيز در خدمت او بود و آن را از تعرض عربها مصون مىداشت . ابن فتاته شيخ اربس كه از عربها بود از او يارى خواست و از سوء فرمانروايى عربها شكايت كرد . عياد بن نصر اللّه لشكر بياورد و آنان را از اربس براند و بر آنان مالى مقرر كرد كه به او بپردازند و اين حال ببود تا بمرد . پسرش بعد از او به جايش نشست و شيوهء پدر به كار مىداشت تا آنگاه كه در سال 554 به طاعت عبد المؤمن در آمد . و اللّه مالك الملك لا رب غيره سبحانه .
خبر از دولت آل حماد در قلعه اينان از ملوك صنهاجه بودند و داعيان خلافت عبيديان صاحب ملك و دولت در افريقيه و مغرب اوسط تا زمان انقراض ايشان به دست موحدين
اين دولت شعبهاى از دولت آل زيرى بود ، منصور بن بلكين برادر خود حماد را منشور امارت اشير و مسيله داد . او نخست با برادرش يطوفت و عمش ابو البهار آنجا را اداره مىكرد ولى در سال 387 در ايام باديس خود به استقلال فرمان مىراند و در سال 395 برادرش منصور او را به جنگ زناته - اعم از مغراوه و بنى يفرن - به مغرب اوسط فرستاد و شرط كرد كه اشير و مغرب اوسط و هر جاى ديگر را كه فتح كند از آن او خواهد بود . حماد از اين نبرد پيروزمند بيرون آمد بر زناته تاخت و بسيارى را كشت و تاراج كرد قلعهء بنى حماد را در كوهستان كتامه به سال 398 پى افكند . آن كوه محل قبايل عجيسه بود و در اين عهد قبايل عياض از عربهاى بنى هلال در آنجا زندگى مىكنند . حماد مردم مسيله و مردم بلاد حمزه را به آنجا كشانيد و شهرهايشان را ويران نمود . همچنين قبيلهء جراوه را از مغرب آورد و در آنجا جاى داد . بناى شهر را كامل كرد و در آغاز سال 400 صورت شهرى گرفت و برج و بارويش به اتمام رسيد .
مساجد و مهمانسراهاى بسيار در آن بساخت . شهر آبادان و از مزاياى تمدن برخوردار گرديد .
از بلاد دور دست دانش پژوهان و ارباب صنايع به آنجا روى نهادند ، زيرا هم بازار كسب و كار در آنجا رايج بود و هم بازار علم .
حماد بن بلكين در ايام باديس بن منصور اميرى در زاب و مغرب اوسط بود و به كار نبرد با زناته اشتغال داشت . آمدنش به اشير و قلعه بدان سبب بود كه نزديك سرزمينهاى زناته و احياء آن در باديه باشد و او را به ضواحى تلمسان و تاهرت دسترس باشد . پسران زيرى يعنى زاوى و ماكسن و برادرانشان در سال 390 بر باديس بن منصور بشوريدند . ماكسن و پسرانش كشته و زاوى و برادرانش به كوه شنون رانده شدند و حماد آنان را پذيرا آمد و به اندلس